1 - نظر نخست آن است كه اصل علت غايى و هدفدارى ، اختصاص دارد به حوزهء وجود انسان و حيوان كه حركت ارادى دارند ، اما در ساير فاعلهاى جهان ، علتغايى وجود ندارد . در حوزهء انسان نيزمحدود است به فعاليتهاى ارادى كه مربوط به ميل و خواستهء انسان مىباشد ، حال آنكه در ساير فعاليتهاى حوزهء وجود انسان ، از قبيل فعاليتهاى جهازهاى خون و قلب و كبد و كليه و ريه و غير آن ، چون ارادى نيست ، عليت غايى وجود ندارد . بلكه در افعال ارادى انسان نيز صددرصد عليت غايى حكومت نمىكند . بلكه پارهاى ازافعال ارادى انسان ، كه عبث نام دارد ، بدون هدف صادر مىشود .
2 - نظر دوم آن است كه بر همهء فاعلها ، معلولها و مخلوقهاى جهان ، اصل علت غايى حكمفرماست . خدا باوران از اين نظر پيروى و دفاع مىكنند .
حكماى الهى علاوه بر استدلالهاى فلسفى ، ازنظر حس و علوم تجربى نيزنظام متقن و حكيمانهء جهان را يادآور شده و مىگويند خلقت و آفرينش موجودات حكايت مىكند كه طبيعت ، مسير هدفدارى را طى مىكند . ساختمان اشيا حكايت مىكند كه تدبير و تقدير و توجه به هدف در آن وجود دارد . از نظر خدا باوران بدون دخالت دادن علت غايى ، شگفتىها و شاهكارهاى خلقت توجيهپذير نيست . « 1 »
علتغايى نزد حكماى الهى
علت غايى عبارت است از : « كمالى آخرى كه فاعل در فعل خودش بدان توجه دارد » و يا آنگونه كه در نهاية الحكمة آمده است : علت غايى چيزى است كه فاعل آن را اوّلًا و بالذات مىخواهد و مطلوب بالاصالة مىباشد .
توضيح آنكه حكما در تعريف حركت گفتهاند : « حركت ، كمال نخستين است
هامش
( 1 ) . همان