مىبرد . درخت اگر نخواهد ميوه بدهد ، هرگز رشد نمىكند و ياآدمى اگر نخواهد درس بخواند ، هرگز به مدرسه نمىرود .
تقدم وجود علمى غايت بر وجود خارجى آن در فاعلهاى علمى
فاعل هايى كه از روى علم و آگاهى كار انجام مىدهند ، پس از انجام فعل ، به غايت آن علم دارند ؛ لذا وجود علمىِ غايت در اين موارد پيش از فعل تحقق دارد ، اما وجود خارجى غايت ، پس از فعل ومترتب بر آن است . در واقع تصور و علم به غايت در اين نوع فاعلها به گونهاى در فاعليت آنها تأثير دارد و بدون علم به غايت ، فعل مورد نظر از آنها صدور نمىيابد .
توجه در افعال اختيارى انسان نشان مىدهد كه آدمى تا غايتى را تصور نكند ؛ يعنى وجود ذهنى غايتى برايش حاصل نشود ، ارادهء كارى برايش پيدا نمىشود و همين كه غايت و فايدهء كار در ذهنش منقش شد ، آنگاه ميل و ارادهاش برانگيخته مىگردد و فعل از وى صادر مىشود . پس انسان در صورتى فاعل است كه تصور ذهنى غايت برايش پيدا شود و گرنه انسان فاعل نيست . به ديگر سخن : فاعليت انسان در افعال اختيارىاش مشروط به تصور غايت است . پس تصور ذهنى غايت است كه انسان را فاعل مىكند و او است كه علت فاعليت انسان است . از اين روست كه گفتهاند وجود ذهنىِ غايت ، علتِ علتِ فاعلى است .
از طرف ديگر ، به حكم اينكه غايت و فايده ، همان اثرى است كه بر فعل مترتب است ، يعنى فعل انسان وسيله و سبب به وجود آمدن آن است ، پس غايت به حسب وجود خارجىاش اثر فعل انسان است .
غايت در فاعلهاى طبيعى
اين سخن در مورد فاعل هايى است كه از روى علم و اراده كار انجام مىدهند ، اما