كسى كه دست انسان را مىگيرد و به زور او را به جايى مىكشاند و بدين صورت به انجام كارى وادارش مىكند ، انسان اراده و اختيارى در انجام كار ندارد ، اما در چنين موردى ، فعل حقيقتاً فعل آن شخص زورگواست واسناد فاعليت به انسانِ مكرَه ، اسناد مجازى است .
حاصل آنكه تصوير فاعل بالجبر به عنوان فاعلى كه داراى علمى است كه مؤثر در فعلش است ، اما فاقد اراده و اختيار مىباشد ، تصوير درستى نيست ، چرا كه تمام فاعلهايى كه چنين علمى دارند ، با اراده كار مىكنند . بنابراين ، فاعل بالجبر را نمىتوان بخشى مستقل از فاعل بالقصد دانست .
خردمندان در مقررات و قوانين اجتماعى خود ، همواره ميان فعل اختيارى و اجبارى فرق گذاشتهاند ، تا مصالح جامعه حفظ شود و قوانين آن رعايت گردد و ستايش و نكوهش و پاداش و كيفر مردم در جاى خود قرار گيرد . بنابراين ، تقسيم فعل به اختيارى و جبرى تقسيم اعتبارى خواهد بود ، نه حقيقى .
آنچه فاعل بالعنايه به شمار آمده در واقع فاعل بالقصد است
اشكال دوم آن است كه فاعل بالعنايه نيز ، مانند فاعل بالجبر ، به فاعل بالقصد باز مىگردد و بخش مستقلى از آن به شمار نمىرود ؛ يعنى در آنجا نيز انگيزهء زايد برذات وجود دارد و چنين نيست كه نفسِ تصور فعل بدون هيچ قصد و انگيزهاى منشأ صدور آن شده باشد .
در مورد مثالى كه براى فاعل بالعنايه بيان شده بايد گفت : تصور سقوط از كسى كه بر روى درخت بلندى ايستاده است ، علمى است كه هم در كسى كه ترسيده و تصوّر سقوط او را به وحشت انداخته و در نتيجه سقوط مىكند ، وجود دارد و هم در كسى كه در اثر تكرار اين عمل ، بر آن عادت كرده است ، لذا نمىترسد و سقوط هم نمىكند ؛ مانند بنّا كه بر روى ساختمانهاى بسيار بلند و ديوارهاى مرتفع قرار مىگيرد . بااينكه