تحت تسلط و تدبير نفس ، صورت مىپذيرد ، همه نمونههايى از فعل تسخيرى هستند . « 1 »
فلاسفه همچنين گفتهاند : تمام علتهاى فاعلى عالم فاعل تسخيرى هستند ، چرا كه همه تحت تسخير و سلطهء خداى متعال مىباشند . البته اين مطلب مبتنى بر آن است كه افاضه و ايجاد را منحصر در خداى متعال ندانيم و معتقد باشيم در عالم علتهايى در طول يكديگر وجود دارند كه در رأس آنها واجب تعالى است . اما بنابر نظر دقيقتر ، كه اضافه وايجاد را منحصر در واجب تعالى مىداند و او را تنها موجودى به شمار مىآورد كه داراى تأثير است ( لامؤثر فى الوجود الّا اللَّه ) ، ديگر در هستى علل فاعلى وجود نخواهد داشت ، تا تحت تسخير خداوند باشند .
نكتهاى كه در اينجا بايد ياد آور شويم اينكه : تقسيم فاعل به تسخيرى و غير تسخيرى ، يك تقسيم جداگانه است و نبايد با تقسيم فاعل به طبعى و قسرى و . . . در همآميخته شود .
نكتهء ديگر اينكه : يك فاعل ممكن است نسبت به يك فعل ، فاعل طبعى باشد ، و در عين حال نسبت به فعل ديگر فاعل جبرى بوده باشد و نيز نسبت به يك فعل ، فاعل بالقصد و نسبت به فعل ديگر ، فاعل بالرضا باشد ؛ چنانكه در مورد فاعليت انسان بيان شد . بنابراين ، اوصاف ياد شده نسبى و اضافى هستند .
هامش
( 1 ) . البته اين مثالها در صورتى صحيح است كه نفس را غير از قواى ياد شده بدانيم و آن قوا را كارگزاران نفس به شمار آوريم و اين همان نظريهء عموم حكماى مشا است . اما بنابر نظريهء صحيح ، كه قوا را همان شئون و مراتب نفس مىداند و مىگويد : « النفسُ فى وَحدتها كلُّ القوى » ، دو فاعل در كار نخواهد بود ، كه يكى مسخر ديگرى باشد ، بلكه نفس در مرتبهء قواى طبيعى ، قوهء طبيعى و در مرتبهء قواى نباتى ، قوهء نباتى و در مرتبهء قواى حيوانى ، قوهء حيوانى مىباشد .
شاهد اينكه مثال ياد شده مبتنى بر اين نظريه مىباشد ، آن است كه مصنف قدس سره به جاى تعبير « النفس فى مرتبة القوى الطبيعية » كه در فاعل بالطبع و بالقسر آورده بود ، در اينجا تعبير : « القوى الطبيعية والقوى النباتية والقوى الحيوانية » را به كار مىبرد