زايد برذاتش باشد ، بر خلاف فاعل بالعناية . بنابراين ، فاعل بالتجلى اوّلًا با اراده و خواست خودش كار مىكند ؛ ثانياً : پيش ازانجام كار علم تفصيلى به كار خويش دارد ؛ ثالثاً : علم تفصيلى او به كارش عين علم اجمالى او به ذاتش است ، نه آنكه امرى زايد بر ذات و عارض بر ذات باشد و رابعاً : همان علم منشأ صدور افعال مىگردد و داعى زايد بر ذات در كار نيست .
البته بايد توجه داشت كه در اينجا ، اجمال به معناى ابهام و عدم وضوح و روشنى نيست ، آنگونه كه در مورد فاعل بالرضا بيان شد ، بلكه اجمال در اينجا به معناى بساطت است . بنابراين ، علم اجمالى به اشيا در فاعل بالتجلى عبارت است از : كشف تفصيلى اشيا ، اما بدون تمييز آنها از يكديگر ؛ به نحوى كه موجب كثرت در علم و در نتيجه كثرت در ذات عالم گردد .
صدرالمتألهين و پيروان وى گفتهاند : نفس مجرد انسان نسبت به كمالات ثانوى خويش ، فاعل بالعناية است ، چرا كه نفس مجرد انسانى صورت اخير نوع خودش است و از اين رو در عين بساطتى كه دارد ، مبدأ همهء كمالات ثانوى خود مىباشد و چون خودش به وجود آورندهء اين كمالات است ، در مرتبهء ذات ، واجد آنها مىباشد ؛ در نتيجه علم حضورى او به ذاتش علم به تفاصيل كمالات آن نيز مىباشد ، اگر چه برخى از آنها متمايز از برخى نيست ، به گونهاى كه با بساطت نفس ، منافات داشته باشد و موجب كثرت در آن گردد . « 1 »
فاعليت واجب تعالى نزد اصحاب حكمت متعاليه ، از اين قبيل است . به عقيدهء
هامش
( 1 ) . البته بسيارى از نفوس علم به چنين علمى ندارند ، اما اين به معناى نفى اصل آن علم نيست ؛ چنانكه محقق سبزوارى در شرح منظومه مىگويد : « وان لميكن لها العلم بذلك العلم » . و در حاشيهء شرح منظومه ادامه مىدهد : « الّا عند الكمال و بعد الاستكمال ، بل تعلم حينئذٍ القوى الخارجية ؛ فانّ القوى المتشتة فى الآفاق والصياصى ، كعكوس للقوى المتراكمة فى هذه الصيصية التى هى ام القرى و من هنا ورد فى الائمة عليهم السلام : انفسكم فى النفوس وارواحكم فى الارواح »