تسلسل در ناحيهء علل است ، خواه در ناحيهء معلولها هم باشد و يا نباشد .
در اينجا بايد اين نكته را يادآور شويم كه آنچه در بيان شروط تسلسل آورديم ، مطابق بانظر مشهور فلاسفه است . و البته در اين زمينه ميان حكيمان و متكلمان اختلاف نظر اساسى وجود دارد . متكلمان اين شروط را در تسلسل معتبر نمىدانند و برهانهاى تسلسل را در حوادثى كه در طول زمان واقع مىشوند و نيز حوادثى كه در يك زمان تحقق مىيابند ولى ترتبى ميان آنها وجود ندارد ، جارى مىسازند و معتقدند كه سلسلهء حوادث از يك سو ، به حادثهاى مىرسد كه حلقهء آغازين همهء حوادث است و از سوى ديگر به حادثهاى مىرسد كه حلقهء پايانى همهء حوادث مىباشد ؛ همچنين معتقدند كه تعداد حوادث در زمان واحد ، هميشه محدود و متناهى است . اما فلاسفه ، بر خلاف متكلمان ، براهين تسلسل را مستلزم چنين محدوديتهايى نمىدانند .
چند نكته
1 - تعريفى كه مؤلف قدس سره در اينجا براى تسلسل آورده است ، تنها دو قسم نخست از اقسام سهگانهء تسلسل را شامل مىگردد و بر قسم سوم منطبق نمىشود ، چه ايشان در تعريف تسلسل آورده است : « وهو ترتب العلل لا الى نهاية » و - چنانكه توضيح داده شد - در قسم سوم علل تا بىنهايت بر يكديگر مترتب نيستند ، بلكه معلولها تا بىنهايت مترتب برهم مىباشند .
اما آنچه در نهاية الحكمة به عنوان تعريف تسلسل آمده است ، ازاين اشكال خالى است و هر سه قسم آن را در بر مىگيرد و مؤلف قدس سره در آنجا به اين تعميم تصريح كرده و مىگويد :
و امّا التسلسل فهو ترتب شىء موجود على شىء آخر موجود معه بالفعل ، و ترتب الثانى على ثالث كذلك ، و الثالث على رابع ، و هكذا الى غير النهاية ، سواءٌ كان ذهاب