طرف ديگر آن را تشكيل مىدهد و آنكه هم معلول است و هم علت ، وسط و ميان اين دو طرف قرار مىگيرد . حال اگر مجموعهاى را با چهار عضو در نظر بگيريم ، دو طرف آن همان حكمى را دارد كه براى دو طرف مجموعهء سه عضوى بيان كرديم و دوعضوى كه ميان دو طرف قرار گرفتهاند ، به طور مشترك ، حكم عضو ميانى را دارند - يعنى با واقع شدن ميان دو طرف ، هم علتند و هم معلول - و هر چه بر تعداد اين مجموعه بيافزاييم ، [ به هر مقدار كه باشد ] گرچه در حساب نيايد ، امر بر يك روال خواهد بود : آنچه در ميان دو طرف قرار مىگيرد - يعنى همان اعضايى كه هر كدامشان هم علتند و هم معلول - « وسط » بوده و حكم « وسط » را هم خواهند داشت .
حال اگر سلسلهاى از علتهاى مترتب را در نظر بگيريم كه تا بىنهايت ادامه دارد ، لازم مىآيد همهء اعضاى اين مجموعه ، به استثناى معلول اخير ، وسطِ بدون طرف باشند و اين محال است .
اين برهان در تمام سلسلههاى تشكيل يافته از علتهاى مترتبى كه وجودشان از وجود معلول جدا نمىشود ، جارى است - خواه آن علل تامه باشند و يا ناقصه - اما در سلسلهء متشكل از علل معدّه ، جارى نمىباشد .
شرح و تفسير
تعريف تسلسل
تسلسل در لغت به معناى آن است كه امورى به دنبال هم زنجيروار واقع شوند ، خواه حلقههاى اين زنجير متناهى باشد يا نامتناهى و خواه ميان آنها رابطهء علّى و معلولى برقرار باشد ، يا نباشد .
امّا در اصطلاح عبارت است ازترتب و توقف و وابستگى يك شىء موجود بر شىء ديگرى كه همراه با او بالفعل موجود مىباشد و ترتب آن موجود دوم بر شىء سومى كه همراه با اوبالفعل موجود است و ترتب آن موجود سوم بر موجود چهارم و