شىء ، علتِ آن شىء به شمار مىرود ، اگر چه هزاران واسطه ميان علت و معلول وجود داشته باشد .
مقدمهء دوم : علت ، تقدم وجودى بر معلول خود دارد ؛ يعنى اگر « الف » علت براى « ب » باشد ، بايد « الف » در رتبهء مقدم بر وجود « ب » ، يعنى پيش از آنكه « ب » موجود شود ، وجود داشته باشد تا « ب » را ايجاد كند .
مقدمهء سوم : تقدم وجودى شىء بر خودش محال است ، زيرا مستلزم اجتماع نقيضين است ؛ يعنى آنكه شىء در مرتبهء واحد هم موجود باشد و هم موجود نباشد .
زيرا اگر « الف » مقدم بر خودش باشد ، معنايش آن است كه « الف » پيش از آنكه موجود شود ، موجود بوده است .
نتيجهاى كه از مجموع مقدمهء اول و دوم گرفته مىشود آن است كه در جايى كه دور واقع مىشود ، شىء تقدم وجودى بر خودش مىيابد . اين امر به حكم مقدمهء سوم باطل است . بنابراين ، دور باطل خواهد بود .
يك نكته
دور مصرح در مقام اثبات روشنتر از دور مضمر است ؛ از همين رو به آن دور صريح يا مصرح ( / روشن و آشكار ) گفتهاند ، در برابر دور مضمر كه نهان و ناپيدا است و ممكن است انسان در اثر كثرت وسايط ، متوجه دورى بودن آن نشود . اما بايد توجه داشت كه در مقام ثبوت ، محذور دور مضمر بيش از دور مصرح است ، زيرا در دور مصرح ، شىء دو مرتبه بر خودش تقدم مىيابد ، اما در دور مضمر هر چه واسطه بيشتر شود ، فاصلهء ميان شىء و خودش بيشتر خواهد بود .
تسلسل
وأمّا استحالةُ التسلسلِ - وهو ترتُّبُ العللِ لا إلى نهايةٍ - فمن أسدِّ البراهينِ عليها ما