تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
بودن انسان امرى ممكن است . استدلال فوق را مىتوان به اين صورت تنظيم كرد .

مقدمهء اول :

اگر چيزى بر ماهيت ، در مرتبهء ذات آن ماهيت حمل شود ، هرگز مقابل آن صفت ، بر آن ماهيت حمل نخواهد شد . ( زيرا لازمه‌اش اجتماع متقابلين خواهد بود . )

مقدمهء دوم :

امورى مانند ، وحدت ، كليت و مانند آن ، به گونه‌اى است كه هم خودش مىتواند بر ماهيت حمل شود و هم صفتى كه در مقابل آن قرار دارد . بنابر اين ، هيچ يك از اين امور در مرتبهء ذات ماهيت مأخوذ نيست و ماهيت در مرتبهء ذاتش نه موجود است و نه معدوم ، نه واحد است و نه كثير . گفتنى است كه اين استدلال نمىتواند تمام مدعا را ثابت كند ، زيرا مقدمهء دوم آن در مورد عوارضى كه لازمهء ذات ماهيت است ، صادق نمىباشد . چه ماهيت هرگز نمىتواند به صفتى كه مقابل لازم ذاتى آن است ، متصف گردد ؛ مثلًا عدد چهار هرگز نمىتواند متصف به فرديت شود ، در حالى كه مؤلف ، قاعدهء ياد شده را به اين دسته از صفات نيز تعميم مىدهد ؛ آن‌جا كه مىگويد : « و هم‌چنين است صفاتى كه عارض بر ماهيت مىشود ، حتى آن دسته از صفاتى كه عارض بر خود ماهيت مىشود . » در هر حال - چنان‌كه يادآور شديم - قاعدهء مورد بحث اساساً نياز به استدلال ندارد و تصورش براى تصديق به آن كفايت مىكند .

معناى ارتفاع نقيضين از مرتبهء ماهيت

گاهى اين تعبير در كلمات حكما مشاهده مىشود كه : نقيضين « 1 » هر دو از مرتبهء
هامش
( 1 ) . البته اين سخن در غير از اجزاى حدّى ماهيت صادق است ، اما در مورد دو نقيضى كه يكى از آنها جنس و يافصل ماهيت است ، مسلماً اين سخن صادق نيست