ماهيت به معناى اول ، تنها شامل ممكنات مىگردد ، اما به معناى دومش واجب تعالى رانيز شامل مىگردد . چه ، واجب تعالى « چيستى » ندارد ، اما « هويت » دارد .
وجود و امور ملحق به آن نيز « چيستى » ندارند ، اما « هويت » دارند ؛ به ديگر سخن :
ماهيت به معناى دوم همان خود شىء است و لذا هر چه به نحوى بهرهاى از شيئيت داشته باشد ، ماهيت - به معناى دوم - نيز دارد .
آيا بحث از ماهيت مسألهاى فلسفى است ؟
همانگونه كه از عنوان اين بخش پيداست ، مباحث آن در بارهء « ماهيت » است .
بحث از « ماهيت » در واقع بحث از يكى از احوال و احكام كلى موجود است و لذا مىتوان آن را جزء فلسفه دانست . توضيح اينكه : جامعِ مشترك ميان مسائل فلسفى آن است كه همهء آنها احكام موجود - از آن جهت كه موجود است - مىباشد ؛ يعنى احكامى است كه به تعين و شكل و قالب خاصى از موجودات اختصاص ندارد ، بلكه حكم موجوديت موجود است ؛ به همين دليل اين احكام كليت خاصى داشته و انواع موجودات را در برمىگيرد . يكى از احكام موجود - از آن جهت كه موجود است - آن است كه « موجود يا داراى حدّ ( / چيستى و ماهيت ) است و يا حدّ ندارد . » اين قضيه مرددة المحمول است ، كه طرفين آن شامل همهء موجودات مىشود و در جاى خود بيان شده است كه برخى از قضاياى فلسفى از اين قبيلاند . « 1 »
به ديگر سخن : همانگونه كه يكى از تقسيمات موجود آن است كه : « يا علت است و يا معلول : و به همين دليل احكام علت و معلول ، از مسائل فلسفى به شمار مىآيد ، يكى از تقسيمات موجود آن است كه « يا ماهيت دارد و يا ماهيت ندارد » . از همين رو بحث از ماهيت و احكام آن ، يك بحث فلسفى مىباشد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : على شيروانى ، شرح نهاية الحكمه ج 1 ، ص 32 و 33 و نيز ص 35 و 36