علت داخلى و خارجى
و تنقسمُ العلّةُ إلى داخليّةٍ وخارجيّةٍ ؛ والعللُ الداخليّةُ - وتسمّى أيضاً « عللَ القوامِ » - هى المادّةُ والصورةُ المقوِّمتانِ للمعلولِ ؛ والعللُ الخارجيّةُ - وتسمّى أيضاً « عللَ الوجودِ » - هى الفاعلُ والغايةُ ، وربّما سُمّىَ الفاعلُ « ما به الوجودُ » ، والغايةُ « ما لأجلِه الوجودُ » .
ترجمه
در يك تقسيم ديگر علت به داخلى و خارجى منقسم مىگردد . علل داخلى ، كه علل قوام نيز ناميده مىشوند ، همان ماده و صورتند ، كه [ اجزاى تشكيل دهنده و ] قوام دهندهء معلول مىباشند . و علل خارجى ، كه علل وجود هم ناميده مىشود ، همان فاعل و غايت هستند . چه بسا به علت فاعلى ، مابهالوجود ( / آنچه سبب وجود معلول است ) و به علت غايى مالاجله الوجود ( / آنچه وجود معلول به خاطر آن است ) نيزگفته مىشود .
شرح و تفسير
علت داخلى ، علتى است كه بامعلولْ متحد مىگردد و در ضمن وجود آن باقى مىماند . ازاين رو ، به علل داخلى ، « علل قوام » نيز گفته مىشود ، زيرا جزء ذات معلولاند و مقوّم ماهيت آن مىباشند . علت داخلى خود بر دو قسم است :
1 - ماده نسبت به نوعى كه مركب ازماده و صورت مىباشد . ماده همان چيزى است كه حيثيت قوه و استعداد شىء را تأمين مىكند و شىء به واسطهء آن بالقوه مىباشد .
چنين چيزى اگر با صورت سنجيده شود ، ماده براى آن مىباشد و اگر با آنچه از آن و صورت تركيب مىشود ، يعنى با نوع مقايسه شود ، علت مادى براى آن خواهد بود . در يك كلمه « ما به الشىء بالقوه » ماده است براى صورت و علت مادى است براى نوع .
2 - صورت نسبت به نوع كه مركب از ماده و صورت مىباشد . صورت ، چيزى