يك نكته
چنانكه مؤلف قدس سره اشاره كرده است ، عليت امور معدّ وزمينهساز نسبت به آن حادثهاى كه اين امور زمينهساز تحقق آن در مادهاند ، يك عليت مجازى و بالعرض است ، به همين دليل علل معدّ ، قابل انفكاك از آن حادثه مىباشند . از اين رو ، بايد گفت كه مقسم در اين تقسيم ، علت به معناى عام و مجازى آن مىباشد ، كه علل حقيقى و غير حقيقى ، هر دو را شامل مىگردد ؛ و گرنه اين تقسيم از باب تقسيم شىء به خود و غير خود بوده و مردود خواهد بود .
اما از آنجاكه در پس هر امر ما بالعرض يك ما بالذات نهفته است ، در اينجا نيز در پس اين عليت مجازى ، يك عليت حقيقى وجود دارد و آن عبارت است از : عليت امور معدّ نسبت به نفس استعداد ماده براى پذيرش حادثهء جديد . پس امور معدّ اگر با نفس استعداد سنجيده شوند ، نسبت به آن ، علت حقيقى هستند و اگر با « مستعدٌ له » مقايسه شوند نسبت به آن ، علت معدّ به شمار مىروند ؛ مثلًا انعكاس نور از شىء بيرونى به چشم و قرار گرفتن تصوير آن بر نقطهء معينى از شبكيه و انتقال رمزهايى از آنجا به مغز ، علت حقيقى است براى مستعد شدن نفس براى حصول صورت حسى آن شىء در نفس و ادراك آن توسط نفس ، امّا نسبت به خود حصول صورت حسى و ادراك نفس ، علت معدّ به شمار مىرود .