علّت بر مُعدّ نهادن ، نوعى مجازگويى است ، زيرا مُعدّ حقيقتاً علت نيست ، بلكه چيزى است كه ماده را براى تأثير علت فاعلى آماده و به آن نزديك مىكند ؛ مانند ورود متحرك به يك مقطع از مسافت ، كه آن را براى وارد شدن به مقطع بعدى آماده مىكند ؛ همچنين مانند سپرى شدن لحظههاى زمان ، كه موضوع و مادهء پديده را به تحقق بالفعل آن پديده نزديك مىسازد .
شرح و تفسير
تقسيم ديگر براى علت ، تقسيم آن به حقيقى و معدّ است . علت حقيقى عبارت است از موجودى كه وجود معلولْ وابستگى حقيقى به آن دارد ؛ به گونهاى كه جدايى معلول از آن محال مىباشد ؛ مانند عليت نفس براى اراده و صورتهاى ذهنى ، كه نمىتوانند جداى از نفس تحقق يابند و يا باقى بمانند .
« علّت معد » عبارت است از آنچه در فراهم آوردن زمينهء پيدايش معلول مؤثر مىباشد ، ولى وجود معلولْ وابستگى حقيقى وجدايىناپذير به آن ندارد . شأن معدّات آن است كه آمادگى پذيرش فيض ازعلت فاعلى را در ماده پديد مىآورند و بدين وسيله ماده را به افاضهء وجود از فاعل نزديك مىسازند ؛ مانند گذشت قطعات زمان و سپرى شدن ساعتها ، روزها و ماهها كه ماده را به پيدايش آنچه قرار است در آن پديد آيد ، نزديك مىسازد و مانند فعل و انفعالات مادى كه نفس را براى ادراك صورتهاى حسى آماده مىسازد .
در تعريف علت معدّ آوردهاند : « المعدّ هو ما يتوقف المعلول على عدمه بعد وجوده » ، در برابر علت حقيقى كه در تعريف آن آوردهاند : « هى ما يتوقف عليها وجود المعلول بحيث ينعدم بانعدامها » . « 1 »
هامش
( 1 ) . البته معدّ اصطلاح ديگرى نيز دارد كه محقق سبزوارى در تعليقهء بر اسفار ، ج 2 ، ص 213 ، و ج 9 ، ص 69 به آن اشاره كرده است