از معناى اول و دوم بساطت نيز بهرهمند مىباشد ، زيرا چنين موجودى ماهيت ندارد تا جنس و فصل داشته باشد و چون جنس و فصل ندارد ، ماده و صورت خارجى نيز نخواهد داشت . لذا مؤلف قدس سره فرمود : « وابسط البسائط ما لميتركب من وجود و ماهية ، وهو الواجب ، عزّ اسمه » .
علت قريب و بعيد
وتنقسمُ أيضاً إلى قريبةٍ وبعيدةٍ ؛ والقريبةُ : ما لا واسطةَ بينَها وبينَ معلولِها ؛ والبعيدةُ بخلافِها ، كعلّةِ العلّةِ .
ترجمه
و نيز علت به قريب و بعيد تقسيم مىشود . علت قريب آن است كه واسطهاى ميان آن و معلول نباشد و علت بعيد بر خلاف آن است ، مانند علتِ علت .
شرح و تفسير
علت قريب يا نزديك ، علتى است كه مستقيماً در معلولش اثر مىگذارد و ميان او و معلولش واسطهاى نيست ؛ مانند تأثير انسان در حركت دست خودش ؛ هر يك از ما علت قريب و بىواسطهء افعال و حركات خود هستيم .
اما علت بعيد يا دور ، علتى است كه غير مستقيم در معلولش اثر مىگذارد و ميان او و معلولش يك يا چند واسطه وجود دارد و هر چه تعداد اين وسايط بيشتر باشد ، آن علت دور تر خواهد بود ؛ مثلًا هر يك ازما با يك واسطه علت حركت قلمى هستيم كه در دست داريم و با دو واسطه علت نوشتهاى هستيم كه در اثر حركت قلم بر صفحهء كاغذ نقش مىبندد و با سه واسطه علت هستيم براى معنايى كه در ذهن خواننده با مطالعهء آن نوشته ، پديد مىآيد .