است كه شىء به واسطهء آن بالفعل مىباشد . آنچه جنبهء فعليت شىء را تشكيل مىدهد ، مانند نفس ناطقهء انسان ، اگر با ماده سجيده شود ، صورت مىباشد و اگر با مجموع ماده و صورت سنجيده شود ، علت صورى خواهد بود .
امّا « علت خارجى » علتى است كه وجود آن بيرون ازوجود معلول مىباشد و خود بر دو قسم است :
1 - فاعل و آن علتى است كه وجود معلول را افاضه مىكند و هستى معلول ازاو صدور مىيابد .
2 - غايت ؛ علت غايى چيزى است كه معلول به خاطر آن پديد مىآيد ؛ مانند هدفى كه انسان براى افعال اختيارى خودش در نظر مىگيرد و براى رسيدن به آن ، كارهايش را انجام مىدهد . تقرّب به خدا ، علت غايى عبادت است ؛ آگاهى يافتن ازحقايق هستى ، علت غايى رفتن به مجلس درس و بحث و مطالعه است و مانند آن .
به علت فاعلى و علت غايى « علل وجود » نيزگفته مىشود . در همين بخش از كتاب ، هر يك از اين علل چهارگانه ، يعنى علت صورى ، مادى ، فاعلى و غايى به تفصيل مورد بحث قرار مىگيرد .
علت حقيقى و علت معدّ
وتنقسمُ العلّةُ إلى العللِ الحقيقّةِ والمعدّاتِ ؛ وفى تسميةِ المعدّاتِ عللًا تجوّزٌ ، فليستْ عللًا حقيقيّةً ، وإنّما هى مقرّباتٌ تُقرّبُ المادّةَ إلى افاضةِ الفاعلِ ؛ كورودِ المتحرّكِ فى كلِّ حدٍّ من حدودِ المسافةِ ، فانّه يقرّبُه إلى الورودِ فى حدٍّ يَتْلُوه ؛ وكانصرامِ القطعاتِ الزمانيّةِ ، فانّه يقرّبُ موضوعَ الحادثِ إلى فعليّةِ الوجود .
ترجمه
در دستهبندى ديگرى ، علت به حقيقى و مُعدّ ( آماده كننده ) تقسيم مىشود . البته نام