تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨

مقدمهء دوم : ماهيت در ذات خود هيچ رابطه‌اى با غير خودش ندارد

، زيرا ماهيت ، فى حدّ ذاته و من حيث هى هى ، چيزى جز خودش نيست . ماهيت امرى است كاملًا مباين و مستقل از هر چيز ديگر . به بيان ديگر : ماهيت ذاتش همان خودش است . هويتش همان جنس و فصلش است . هر چه غير از جنس و فصل ماهيت در نظر بگيريم ، و از جمله ارتباط با علت ، زايد بر ذات ماهيت خواهد بود . نتيجه آن‌كه : هرگز نمىتوان ماهيت را به عنوان معلول و مجعول بالذاتِ علت به شمار آورد .

اثبات مجعول نبودن صيرورت

مقصود از صيرورت همان اتصاف ماهيت به وجود و به تعبيرى ، همان موجود شدن ماهيت است . دليل بر اين‌كه نمىتوان صيرورت را همان مجعول بالذات علت به شمار آورد آن است كه :

مقدمهء اول :

صيرورت يك معناى نسبى و قائم به طرفين است . اتصاف ماهيت به وجود و موجود شدن ماهيت ، رابطه‌اى است كه ميان وجود و ماهيت برقرار مىگردد .

مقدمهء دوم :

اگر صيرورت اصيل و مجعول بالذات باشد ، قهراً هر يك از وجود و ماهيت ، اعتبارى خواهد بود ، زيرا چنان‌كه گفتيم ، از اين سه فقط يكى اصيل است و بقيه اعتبارى مىباشند .

مقدمهء سوم :

يك امر اصيل و واقعيت دار ، هرگز نمىتواند قائم و متكى به دو امر اعتبارى و بىواقعيت باشد ؛ يعنى امكان ندارد ميان دو امر پوچ و بىواقعيت ، يك نسبت اصيل و واقعيت‌دار برقرار باشد . بنابراين ، نمىتوان صيرورت را همان مجعول بالذات علت به شمار آورد . از اين‌جا مىتوان نتيجه گرفت كه : مجعولِ علت همان وجود و هستى معلول است . پس آن‌چه علت افاضه مىكند و مىآفريند ، چيزى جز وجود و هستى شىء نيست .