توضيح اينكه : وقتى علتِ فاعلى ، معلول را ايجاد مىكند و به آن تحقق مىبخشد ، يك هويت خارجى را محقق مىسازد و نه بيشتر ؛ يعنى آنچه از علت صادر مىشود ، يك چيز است ، امّا ما از آن يك چيز مفاهيم متعددى را انتزاع مىكنيم كه عبارت است از :
وجود ، ماهيت و اتصاف ماهيت به وجود ؛ مثلًا وقتى حرارت در خارج ايجاد مىشود ، يك شىء واحد در خارج تحقق مىيابد كه اوّلًا موجود است ، ثانياً حرارت است و ثالثاً آن حرارت متصف به وجود است .
بحث كنونى ما در اين است كه كدام يك از اين سه امر را علت ، اوّلًا و بالذات جعل و ايجاد مىكند و كدام يك از اينها حقيقتاً متعلق جعل نيست ، بلكه از مجعول واقعى انتزاع مىشود . مؤلف قدس سره همانند ديگر پيروان حكمت متعاليه بر آن است كه آنچه از علت صادر مىشود و مجعول بالذات علت است ، همان وجود معلول است ، نه ماهيت معلول و نه اتصاف ماهيت معلول به وجود .
يك نكته
پيش از آنكه به بررسى ادلهء مؤلف بر اثبات مدعاى خويش بپردازيم ، لازم است يادآور شويم كه از آنچه در قسمت نخست اين فصل آمد ، پاسخ اين مسئله نيز به دست مىآيد ، زيرا در آن قسمت روشن شد كه معلول و مجعول ( آنچه بر علت توقف دارد ) همان وجود است و بيان شد كه عليت و معلوليت اساساً يك رابطهء وجودى است ، اما چون مسئلهء « جعل » از مسائلى است كه مستقلًا در كتابهاى فلسفى مطرح شده ، مؤلف قدس سره نيز آن را مستقلًا مطرح كرده است .
برهانى كه مؤلف براى اثبات اين مدعا مىآورد ، برهان سبر و تقسيم است ؛ يعنى مىگويد : در مسئله تنها سه احتمال و سه فرض وجود دارد : 1 - آنكه مجعولْ ماهيت باشد . 2 - آنكه مجعولْ اتصاف ماهيت به وجود باشد . 3 - آنكه مجعولْ وجود باشد و چون احتمال اول و دوم ، به خاطر ادلهاى كه بيان خواهد شد ، باطل است ، احتمال سوّم