خود به خود ثابت مىگردد .
دو دليل بر مجعول نبودن ماهيت
دليل نخست از دو مقدمه تشكيل مىشود :
مقدمهء اول : ماهيت امرى اعتبارى است
. اين مطلب در فصل چهارم از بخش نخست ، به تفصيل مورد بحث قرار گرفت و در آنجا كاملًا روشن شد كه ماهيت اصالت ندارد و اسناد واقعيت به آن مجازى و بالعرض است . بنابراين ، ماهيت حقيقتاً و واقعاً فاقد هستى ، خارجيت و اصالت مىباشد .
مقدمهء دوم : امر اعتبارى مجعول نيست .
به ديگر سخن : مجعول ، يك امر اصيل است ، زيرا معلول حقيقت و هويت خويش را از علت دريافت مىكند ؛ از طرفى ، معلول امرى اصيل و واقعيتدار است و مرتبهاى از خارج را اشغال مىكند . بنابراين ، آنچه را علت افاضه مىكند قطعاً امرى اصيل و واقعيتدار مىباشد .
نتيجهاى كه از اين دو مقدمه به دست مىآيد آن است كه ماهيت ، مجعول بالذات علت نيست .
دليل دوم « 1 » نيز از دو مقدمه تشكيل مىشود :
مقدمهء اول : عليت و معلوليت ، يك رابطهء عينىِ خاص ميان معلول و علتش است .
معلول عين ارتباط و تعلق و وابستگى به علت است ؛ يعنى نفس اضافه به علت است ، آن هم اضافهء اشراقى نه اضافهء مقولى . يعنى چنين نيست كه در خارج دو چيز باشد كه ذاتاً مستقل از يكديگر باشند و آنگاه اضافهاى بر آنها طارى گردد . اگر چنين باشد ، ذات معلول مستقل و بىنياز از علت خواهد بود ، در حالى كه معلول به تمام ذات و به تمام هويت خود وابسته به علت است .
هامش
( 1 ) . عبارت « على انّ الذى تستقر فيه حاجة الماهية المعلولة . . . » ناظر به همين دليل است