علت و معلول
مؤلف بزرگوار قدس سره پس از اثبات قانون عليت و اينكه عليت يك رابطهء وجودى است و همواره ميان دو موجود برقرار مىگردد ، مىگويد : « موجودى كه به نحوى هستى ماهيت بر آن توقف دارد ، علت نام دارد و ماهيتى كه در هستى خودش وابسته به آن علت مىباشد ، معلول خوانده مىشود . » بنابراين ، علت چيزى است كه بهگونهاى در تحقق شىء ديگر تأثير دارد ، خواه شرط باشد ، خواه مقتضى و يا از ديگر انواع علت ناقصه بوده باشد . علت به اين معنا مفهومى عام و فراگير است ، كه همهء امور ياد شده را در بر مىگيرد . امّا بايد يادآور شد كه علت در دو معناى ديگر نيز بهكار مىرود ، كه هر دو اخص از معناى ياد شده است :
1 - گاهى علت به معناى موجودى است كه براى تحقق يافتن موجود ديگر كفايت مىكند . بنابراين اصطلاح ، تنها وقتى مىتوان گفت : « الف » علت است براى « ب » كه همانگونه كه از عدم « الف » ، عدم « ب » لازم مىآيد ، از وجود « الف » نيز وجود « ب » لازم آيد . در حالى كه بنابر اصطلاح نخست ، همين اندازه كه از عدم « الف » ، عدم « ب » لازم آيد ، براى علت بودن « الف » نسبت به « ب » كافى است .
2 - گاهى نيز واژهء « علت » اطلاق مىگردد و مقصود از آن خصوص علت فاعلى است ؛ يعنى آنچه واقيعت و هويت معلول را اضافه مىكند . مانند آنجا كه گفته مىشود : ميان علت و معلول سنخيت برقرار است و يا معلول عين ربط به علت است ؛ يا وجود علت شديدتر و قوىتر از وجود معلول است . در همهء اين موارد مقصود از علت ، علت فاعلى است ؛ يعنى آنچه حقيقت و واقعيت معلول را جعل و افاضه مىكند .
دو نكته
1 - از آنچه در بيان قانون عليت آمد ، دانسته مىشود كه موضوع قانون عليت در