امر آن است كه ماهيت تنها در هستى و وجود خود ، محتاج و نيازمند وجود ديگرى است . از اينجا دانسته مىشود اين تعبير كه « ماهيت هم در وجود و هم در عدم ، نيازمند غير است » خالى از مسامحه و مجازگويى نيست ، زيرا ماهيتى كه معدوم است ، نيست محض است و در حقيقت چيزى نيست تا مفاهيم نياز و احتياج را بتوان حقيقتاً در مورد آن بهكار برد ؛ مثلًا سيمرغ معدوم است ، يعنى هيچ واقعيتى ندارد و لا واقعيتْ چيزى نيست كه واقعاً نيازمند و محتاج چيزى باشد . از اين رو گفتهاند : « لاعلية فى الاعدام » : در عدم و نيستى عليتى نيست .
ممكن است گفته شود : ما در بسيارى از موارد عدم را علت و يا معلول قرار مىدهيم و مثلًا مىگوييم : چون غذا نخوردم گرسنه ماندم ؛ چون ابر نبود باران نباريد ؛ چون درس را مطالعه نكردم آن را نياموختم . بهطور كلى هرگاه وجود « الف » علت وجود « ب » باشد ، عدم « الف » را علت عدم « ب » تلقى مىكنيم و مىگوييم : چون « الف » نبود ، « ب » تحقق نيافت و اين نشان مىدهد كه رابطهء عليت ميان اعدام نيز تحقق دارد .
در پاسخ مىگوييم : اين تعبيرها - چنانكه گذشت - همراه با نوعى مسامحه و مجاز است ، البته مسامحهاى كاملًا صحيح و مقبول ، نظير اسناد دادن موجوديت و ثبوت به ماهيت و مفاهيم اعتبارى ، كه بنابر اصالت وجود ، يك اسناد مجازى و در عين حال صحيح است .
توضيح اينكه : واقعيت مطلب در موارد ياد شده آن است كه عليتِ ميان وجودِ « الف » و « ب » تحقق پيدا نكرده است ؛ به ديگر سخن : حكم ما اوّلًا و بالذات اين است كه وجود « الف » علت وجود « ب » نشده است ، ولى از روى تسامح براى عدم « الف » و عدم « ب » ، خارجيت و نفس الامريت اعتبار نموده و با مسامحهء ديگرى ، عدم « الف » را علت عدم « ب » اعتبار مىكنيم و مىگوييم : عدم « الف » علت است براى عدم « ب » .
حاصل آنكه واقعيت مطلب در موارد ياد شده ، نفى عليت ميان وجود « الف » و وجودِ « ب » است ، ولى ذهن از اين حقيقت يك مجاز مىگيرد و آن را اعتبار مىكند .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٥٢