مىتواند سرد باشد و هم گرم و خودش اقتضايى نسبت به هيچ يك از سردى و گرمى ندارد ، محال است خود به خود سرد و يا گرم شود . يا جسمى كه مىتواند سفيد يا سياه باشد ، ولى خودش اقتضاى هيچ يك از طرفين را ندارد ، امكان ندارد خود به خود و بدون دخالت هيچ عامل واقعى ، سفيد و يا سياه گردد .
اصل محال بودن ترجح بدون مرجح از بديهىترين احكام عقل نظرى است .
با توجه به دو مقدمهء فوق گفته مىشود : ماهيت براى آنكه موجود يا معدوم باشد ، يعنى براى آنكه يكى از وجود و يا عدم برايش متعين گردد و رجحان يابد ، نيازمند عامل بيرونى است . چرا كه خودش صلاحيت مرجح بودن براى وجود و يا عدم را ندارد و ترجح بدون مرجح نيز محال است . « 1 »
عليت و معلوليت تنها در وجود است
رابطهء عليت ، يك رابطهء وجودى است و همواره ميان دو وجود برقرار مىشود ؛ يعنى هميشه يك وجود است كه نيازمند وجود ديگرى است . به ديگر سخن : حقيقت
هامش
( 1 ) . در اينجا بىمناسبت نيست نكتهء مهمى را دربارهء بيانى كه براى اثبات قانون عليت و معلوليت بيان شد ، يادآور شويم و آن اينكه : اين طرز استدلال كه از قديمترين زمانها تا عصر حاضر مورد قبول حكما بوده ، تنها براساس نظريهء اصالت ماهيت صحيح است كه ماهيت را قابل موجوديت و معدوميت و معلوليت واقعى مىداند و هر يك از وجود و عدم را مفهومى اعتبارى مىشمارد كه از دو حالت مختلف ماهيت انتزاع مىشود . البته قاعدهء كلى امتناع ترجح بدون مرجح صحيح است و قابل هيچ گونه مناقشهاى نيست ، ولى موضوع تساوى نسبت ماهيت را با وجود و عدم ، مصداق اين كلى قرار دادن خالى از اشكال نيست .
بنابر اصالت وجود ، ماهيت از حريم ارتباط با علت بر كنار است . نه وجود علت ، ترجحى به ماهيت مىدهد و نه عدم علت ؛ ماهيت همواره به حال تساوى خود باقى است .
هنگامى كه ذهن ملزم است حكم كند كه فلان ماهيت - مثلًا ماهيت انسان - موجود است ، اين تساوى مجازاً از بين رفته است ، نه حقيقتاً . هر چند به هم خوردگى اين تساوى مجازى از حقيقتى ناشى مىشود ، ولى آن حقيقت ، وجود و واقعيت خود ماهيت است ، نه وجود علت خارجى . ماهيت در احتياج به علت و عدم احتياج به علت ، تابع همان وجود و واقعيت است و از خود اصالتى ندارد . يعنى اگر آن وجود ، محتاج و معلول بود ، ماهيت نيز بالعرض و مجازاً محتاج و معلول است . ( ر . ك : پاورقى اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 197 )