الف - استعداد شديد به سوى انفعال و پذيرش ، مانند حالت لين و نرمى موم ؛ همچنين حالت آمادگى زياد بدن براى پذيرش بيمارى ( ممراضيت ) و اين همان « لاقوه » است .
ب - استعداد شديد به سوى عدم انفعال و پذيرش ، مانند صلابت و سختىِ آهن و آمادگى زياد بدن براى صحت و عدم قبول بيمارى ( مصحاحيت ) .
طبق تعريف ارائه شده ، كيفيت استعدادى ، نوعى استعداد ويژه است ، يعنى استعداد شديد جسمانى به سوى يك امر بيرون از ذات . اما مؤلف قدس سره ترجيح مىدهد مفهوم وسيعترى براى كيفيت استعدادى در نظر گرفته شود ، تا مطلق استعداد قائم به ماده را در برگيرد . بنابراين ، هرگونه آمادگى جسم براى پذيرش يك اثر و يا تبديل شدن به چيز ديگرى ، كيفيت استعدادى خواهد بود .
نسبت كيف استعدادى به هيولاى اولى
بايد دانست كه نسبت استعداد - كه نوعى كيفيت است - به ماده و هيولاى اولى - كه يك نوع جوهر است - از قبيل نسبت معيّن به مبهم مىباشد . يعنى هيولاى اولى مطلق قوه است ، اما قوهء چه چيز ؟ و استعداد براى پذيرش كدام حالت ؟ اين در خود آن اخذ نشده است و هيولى نسبت به آن لابشرط مىباشد . كيفيت استعدادى در واقع حالت خاصى است كه بر هيولاى اولى عارض مىگردد و قوهء آن را متعين مىسازد ؛ يعنى مطلق آمادگى را ، به صورت آمادگى براى پذيرش شىء يا اشياى خاصى در مىآورد .
اين در واقع نظير رابطهء جسم تعليمى با جسم طبيعى است ؛ جسم طبيعى نوعى جوهر است ، كه ذاتاً در سه جهت ممتد مىباشد ، اما اين امتداد ، مبهم و نامعين است .
در خود ماهيت و ذات جسم ، اين امر اخذ نشده است كه چه اندازه و چه مقدار امتداد داشته باشد . جسم تعليمى ، كه يك نوع كميّت است ، بر جسم طبيعى عارض مىشود و امتداد مبهم آن را مشخص و معين مىسازد و به آن ، اندازه و مقدار خاص مىدهد .