خودش صفاتى را از اجسام درك مىكند كه غالباً تغيير پذيرند ؛ مانند رنگها ، مزهها ، بوها ، صداها و . . . .
فلاسفه همهء اين حالات و صفات روانى و جسمانى را در يك مفهوم كلى مندرج ساخته و آن را « كيفيت » ( / چگونگى ) ناميده و آن را جنسى براى همهء آنها دانستهاند .
در تعريف كيفيت آوردهاند : « عرضى است كه ذاتاً نه قسمتپذير است و نه نسبتپذير » . « 1 » با قيد « عرض » ، واجبالوجود تعالى و جوهر از تعريف بيرون مىروند و با قيد « عدم پذيرش قسمت » ، كميت و با قيد « عدم پذيرش نسبت » ، مقولات هفتگانهء نسبى از تعريف خارج مىشوند . با قيد « ذاتاً » هم چيزهايى كه قسمت و نسبت ، بالعرض و يا بالتبع بر آنها عارض مىگردد ، در تعريف داخل مىشوند .
چنانكه ملاحظه مىشود در تعريف فوق ، كيفيت با دو قيد عدمى تعريف شده است و ماحصلش آن است كه كيفيت عرضى است كه كميت و نيز هيچ يك از اعراض نسبى نباشد . دليل اينكه فلاسفه كيفيت را اينگونه تعريف كردهاند ، آن است كه آنها به ويژگى لازمِ اين مقوله ، كه همهء انواع و اقسام آن را در برگيرد ، دست نيافتهاند ، مگر عنوانى كه از عرض بودن و مغايرت با كمّ و اعراض نسبى تركيب مىشود .
1 - كيفيات نفسانى
كيفيت نفسانى عرضى است مجرد كه تنها بر جواهر نفسانى عارض مىشود .
شيخالرئيس در تعريف كيفيت نفسانى مىگويد : « كيفيتى است كه به اجسام تعلق نمىگيرد » . فلاسفه امورى مانند علم ، اراده ، ترس ، شجاعت ، يأس ، اميد ، لذت ، درد ، شوق ، نفرت ، محبت و عداوت را از جملهء كيفيات نفسانى دانستهاند .
هامش
( 1 ) . مقصود از نسبتپذير نبودن كيفيت آن است كه اين عرض مشتمل بر معناى نسبت نيست ، بر خلاف اعراضهفتگانهء نسبى