انقسامى كه كميت مىپذيرد ، وهمى و فرضى است ؛ يعنى اگر مثلًا يك خط را در ذهن تصور كنيم ، مىتوانيم با نقطههايى كه روى آن در نظر مىگيريم ، اجزائى را براى آن فرض كنيم . از اين روست كه وقتى در تعريف كميت گفته مىشود : « الكم هو الذى يقبل القسمة لذاته » ، در توضيح آن مىگويند : « اى يمكن أن يفرض فيه اجزاء » . « 1 »
يك نكته
فارابى و ابنسينا تعريف ديگرى براى كميت بيان كردهاند و آن اينكه : « كميت عرضى است كه ذاتاً مىتواند واحدى در آن به وجود آيد كه شمارندهء آن باشد . » مثلًا در يك متر طول مىتوان يك سانتىمتر را در نظر گرفت كه اگر صد بار از يك متر كم شود آن را تمام مىكنند و به اصطلاح ، شمارنده و عادّ يك متر مىباشد . همچنين در عدد ده ، عدد دو و يا عدد پنج را مىتوان در نظر گرفت كه عادّ و شمارنده آن مىباشند ؛ يعنى اگر چند بار از عدد ده كم شوند ، آن را تمام مىكنند . مؤلف قدس سره در نهاية الحكمة تعريف ياد شده را بهترين تعريف كميت معرفى مىكند و در ادامه مىگويد : « اما تعريف كميت به اينكه « عرضى است كه ذاتاً قابل قسمت مىباشد » ، مورد اشكال واقع شده است به اينكه : اين تعريف اخص از معرَّف است ، زيرا تنها كمّ متصل است كه قابل قسمت مىباشد ، اما كمّ منفصل داراى اجزاى بالفعل مىباشد » « 2 » ؛ يعنى بالفعل منقسم است و چيزى كه بالفعل منقسم است ، قابل قسمت نخواهد بود ؛ مثلًا عدد پنج ، از پنج واحد جدا و مجزا كه اجزاى بالفعل آن هستند ، تشكيل شده و ديگر قابل قسمت به پنج جزء نيست .
هامش
( 1 ) . ر . ك : حسنزاده ، تعليقهء استاد بر شرح منظومه ، ج 2 ، ص 474
( 2 ) . نهاية الحكمة ، فصل هشتم از بخش ششم