تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

كمّ منفصل :

كمّ منفصل بر خلاف كمّ متصل است ؛ يعنى نمىتوان براى اجزاى آن چنين حدّ مشتركى در نظر گرفت ؛ مثلًا اگر عدد پنج را به سه و دو تقسيم كنيم ، سومى جزء قسمت اول است و ديگر جزء قسمت دوم نيست . اگر جزء قسمت دوم هم باشد ، تعداد واحدهاى اين دو قسمت چهار تا خواهد بود ، نه پنج تا و اگر واحدى از خارج به آن ضميمه شود ، كه متعلق به هر دو باشد ، در اين صورت تعداد واحدهاى اين دو قسمت شش تا خواهد بود ، نه پنج تا . خلاصه چيزى كه نسبتش به هر دو جزء ، يك‌سان باشد و بتوان آن را به هر دو جزء متعلق دانست ، در كمّ منفصل وجود ندارد . كمّ منفصل همان عدد است . عدد از تكرر چند واحد تشكيل مىشود . هر عددى در واقع مجموعه‌اى از چند واحد است . اما « واحد » خودش عدد نيست ، زيرا واحد ، از آن جهت كه واحد است ، قابل انقسام نمىباشد و از آن جهت كه قابل انقسام است ، ديگر واحد نيست ، بلكه دو تا 12 و يا چهار تا 14 است . بنابراين ، از نظر فلسفى ، عدد از « دو » شروع مىشود و « يك » ، بيرون از سلسلهء اعداد مىباشد . از نظر فلسفى هر يك از اعداد ، نوع خاصى از كميت منفصل به شمار مىروند ، زيرا هر عددى داراى احكام ويژهءخود مىباشد ؛ مثلًا ده يك نوع عدد است و افراد مختلفى دارد ، مانند ده كتاب ، ده سيب ، ده قلم و مانند آن . عدد بيست نيز نوع ديگرى است و هم‌چنين هر عدد ديگرى . عدد ده احكامى دارد كه اختصاص به خودش دارد ، مانند اين‌كه قابل انقسام به دو پنج است ؛ اگر ده بار تكرار شود ، عدد صد را به وجود مىآورد و اگر صد بار تكرار شود ، عدد هزار را تشكيل مىدهد و هزاران هزار حكم اين‌چنينى كه فقط و فقط از آنِ عدد ده است ، بر آن مترتب مىشود .

اقسام كمّ متصل

و الأولُ ؛ أعنى المتصلَ ، ينقسمُ الى : قارٍ ، وغيرِ قارٍ . والقارُّ : ما لأَجزائِهِ المفروضةِ اجتماعٌ فى الوجودِ ؛ كالخطِّ مثلًا ، وغيرُ القارِّ بخلافِهِ ، وهو الزمانُ ؛ فإِنَّ كلَّ جزءٍ منهُ