انواع مادى را به وجود مىآورد ، عقل مجرد مىباشد . پس آنچه به دنبالش بوديم ثابت مىشود .
براهين ديگرى نيز براى اثبات وجود نفس و عقل ذكر شده كه در آينده به بعضى از آنها اشاره مىشود .
شرح و تفسير
اين دليل اشاره به مطلبى دارد كه در فصل پيشين بيان شد و آن اينكه : علت مباشر و آفرينندهء بىواسطهء عالم ماده ، يك موجود مجرد تامّ است و اين موجود است كه در يك آفرينش پيوسته و مستمر ، صورتهاى نوعى را مىآفريند و توسط آنها به ماده قوام مىبخشد . اين دليل را مىتوان به صورت زير تنظيم كرد :
1 - ماده موجودى ممكن بوده و نيازمند علت مىباشد . اين مقدمه روشن و بىنياز از دليل است . چه ، ماده ضعيفترين مرتبهء وجودى را دارد و هرگز نمىتوان آن را واجب الوجود دانست .
2 - علت ماده ، صورتهاى وارد بر آن نتواند بود ، زيرا اين صورتها خودشان در تعيّن صورت نوعى و نيز در تشخص فردى خويش نيازمند ماده مىباشند ، در حالى كه علت بايد از هر جهت بىنياز از معلول خويش باشد .
بنابراين ، علتِ ماده موجودى مجرد از ماده است كه صورتهاى جسمانى را مىآفريند و از طريق آن به ماده قوام مىبخشد .
تضاد در جوهر راه ندارد
خاتمةٌ : من خواصِ الجوهرِ : أَنَّه لا تضادَّ فيهِ ، لأنَّ من شرطِ التضادِ تحققَ موضوعٍ يعتورهُ الضِّدانِ ، ولا موضوعَ للجوهرِ .