مقدمهء سوم بايد گفت : علت اين صورتها از سه حال بيرون نيست : يا همان نفس است ، يا امور مادى و جسمانى است و يا موجود مجرد تام مىباشد .
اما نفس ، چون بنابر فرض ، خودش فاقد اين صورتهاى كلى است ، نمىتواند علت به وجود آورندهء آنها باشد ، زيرا فاقد شىء ، هرگز معطى و دهندهء آن شىء نخواهد بود . علت يك كمال هميشه مرتبهء والاترى از آن كمال را در خود دارد .
امور مادى و جسمانى نيز از جهت مراتب وجودى ، ضعيفتر از وجود مجردند و علم - چنانكه بيان شد - امرى مجرد از ماده است . از طرفى ، علت هميشه از درجهء وجودى شديدترى در مقايسه با معلول خود برخوردار مىباشد . بنابراين ، هيچ يك از امور مادى و جسمانى صلاحيت علت بودن براى صورتهاى معقوله را ندارند .
علاوه بر آنكه ماديات فاقد اين صورتهاى معقولهاند و اساساً از هر نحوه علم و ادراكى بىبهرهاند و فاقد يك كمال ، هرگز دهندهء آن نتواند بود .
بنابراين ، علت اين صورتهاى معقوله قطعاً يك موجود مجرد تام است كه خود واجد آن صورتهاى علمى است و كمال وجودى آنها را در خود دارد و با افاضهء اين صورتها بر نفس ، آن را به كمال مىرساند .
دليل دوم
و أيضاً ، تقدمَ : أنَّ مفيضَ الفعليةِ للأنواعِ الماديَّةِ ، بجعلِ المادّةِ والصورةِ واستحفاظِ المادَّةِ بالصورةِ ، عقلٌ مجردٌ ؛ فالمطلوبُ ثابتٌ . وعلى وجودِهما براهينُ كثيرةٌ اخَرُ ، ستأتي الاشارةُ إلى بعضِها .
ترجمه
و نيز قبلًا گفتيم كه آنچه با ايجاد ماده و صورت و نگهدارى ماده به وسيله صورت ،