متعلق به ماده است . اين نيز امرى بديهى و روشن است . حقيقتى كه در ما هست و ما علم و ادراك را به آن نسبت مىدهيم ، به واسطهء اندام و اعضاى بدن كار مىكند ؛ هم بدون واسطه در بدن مؤثر است و هم از بدن متأثر مىگردد . بهطور كلى مستقيماً تدبير و ادارهء بدن را بر عهده دارد و اين همان تعلق به ماده در مقام فعل است .
حاصل آنكه : در ما انسانها حقيقتى است كه اولًا مقوّم انسانيت ما است و در نتيجه جوهر مىباشد ؛ ثانياً ذاتاً مجرد از ماده است ؛ ثالثاً در مقام فعل متعلق به ماده مىباشد .
دليل اول بر وجود عقل
و أما العقلُ ، فلمّا سيأتى : أنَّ النفسَ فى مرتبةِ العقلِ الهيولانيِّ أمرٌ بالقوَّةِ بالنسبةِ إلى الصّورِ المعقولةِ لها ، فالذى يفيضُ عليها الفعليةَ فيها يمتنعُ أن يكونَ نفسَها وهى بالقوةِ ، و لا أىُّ أمرٍ مادىٍ مفروضٍ ، فمفيضُها جوهرٌ مجردٌ منزهٌ عن القوةِ والامكانِ ، وهو العقلُ .
ترجمه
عقل نيز وجود دارد ، زيرا خواهد آمد « 1 » كه نفس در مرتبهء عقل هيولانى ، فقط استعداد دريافت صور معقوله را دارد . [ و لذا نفس براى آنكه واجد آن صورتها شود ، نياز به چيزى دارد كه به آن فعليت دهد ] و خود نفس كه طبق فرض ، بالقوه است ، نمىتواند اين نقش را ايفا كند و هيچ امر مادى ديگرى نيز چنين توانايى را ندارد . بنابراين ، فعليت دهندهء به نفس ، جوهرى است مجرد و مبرا از قوه و استعداد و اين همان عقل است .
شرح و تفسير
پنجمين قسم از اقسام جوهر ، « عقل » است ؛ يعنى جوهرى كه هم ذاتاً و هم فعلًا
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل پنجم از مرحلهء يازدهم