تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
3 - حضور يك پديدهء مجرد ، تنها براى موجودى كه خودش مجرد است ، امكان‌پذيراست . اساساً ماديت همراه با گسستگى و جدايى و پراكندگى است . يك وجود مادى خودش براى خودش حضور ندارد ، چه رسد به آن‌كه چيز ديگرى نزد آن حاضر آيد . اجزاى موجود مادى نه تنها در سه بعد مكانى متفرق و پراكنده‌اند ، بلكه در بعد زمان نيز گسترده و از يك‌ديگر غايب‌اند و يك وجود جمعى ندارند . نتيجه‌اى كه از اين سه مقدمه به دست مىآيد ، آن است كه در ما انسان‌ها موجودى مجرد از ماده تحقق دارد ، كه حقيقت ما را تشكيل مىدهد .

تكميل بحث

تا اين‌جا به اثبات رسيد كه يك موجود مجرد در ما تحقق دارد . اكنون مىگوييم اين موجود مجرد ، جوهر است ، نه عرض . البته بايد توجه داشت كه مقصود از جوهر بودن اين موجود مجرد ، اين نيست كه جوهر ، جنس آن است و مقوّم ذات و ماهيت آن مىباشد ، زيرا اين موجود مجرد ، صورت نوعيه است و صور نوعيه به‌طور كلى ، حقايقى بسيطاند كه خود ، مركب از جنس و فصل نمىباشند . اگر جنسِ يك فصل در خود آن فصل مأخوذ باشد ، تكرار بىنهايت جنس و تسلسل فصل‌ها لازم مىآيد . بلكه مقصود از جوهر بودن نفس - چنان‌كه مؤلف در تعليقهء خود بر اسفار « 1 » بيان كرده است - آن است كه نفس ، مقوّم يك حقيقت جوهرى است . با توجه به نكتهء فوق ، جوهر بودن آن موجود مجرد به اثبات مىرسد ، زيرا حقيقت مجردى كه وجودش اثبات شد ، مقوّم انسان است و انسانيت انسان بسته به آن مىباشد . ويژگى سومى كه بايد بيان شود ، آن است كه اين جوهرِ ذاتاً مجرد ، در مقام فعلْ
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 5 ، پاورقى صفحه 27
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 201 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى