تجربى و بهويژه در روانشناسى و زيستشناسى اثبات گردد ؛ مانند اين مقدمه كه همهء اندامها و سلولهاى بدن به تدريج عوض مىشود و حتى سلولهاى مغز در اثر تحليل رفتن و تغذيه از مواد جديد دگرگون مىشوند . آنگاه مقدمهء ديگرى به آن ضميمه مىشود و آن اينكه : نفس ، وجود شخصىِ ثابتى دارد كه در طول دهها سال باقى مىماند و هر انسانى از اين وحدت شخصى خود آگاه است . در نتيجه نمىتوان آن شخصيت واحد را همان بدن ، كه يك امر مادى است دانست ، بلكه موجودى مجرد از ماده است .
دسته سوم برهانهاى فلسفى خالص بر تجرد نفس است . اين برهانها نيز دو بخش مىباشند : يك قسم براهينى است كه مستقيماً به اثبات تجرد نفس مىپردازد و قسم دوم براهينى است كه نخست تجرد پديدههاى نفسانى مانند ادراك ، اراده و محبت را ثابت مىكند و آنگاه تجرد موضوع آنها - كه نفس است - اثبات مىگردد . « 1 »
برهانى كه در متن بيان شده است و اينك به شرح آن مىپردازيم ، از همين قسم اخير است ؛ يعنى يك برهان فلسفى خالص است ، كه بر هيچ مقدمهء تجربى متوقف نيست و از راه تجرد علم و ادراك ، تجرد نفس را اثبات مىكند .
اثبات تجرد نفس از راه علم و ادراك
اين برهان از مقدمات ذيل تشكيل مىشود :
1 - ما انسانها داراى خاصيت علم و ادراك هستيم . اين مقدمه ، امرى بديهى و بىنياز از توضيح است .
2 - علم و ادراك يك پديدهء مجرد از ماده است ، كه براى عالم و نزد عالم حاضر مىگردد . اين مقدمه به تفصيل در بخش يازدهم مورد بحث قرار خواهد گرفت .
هامش
( 1 ) . ر . ك : مصباح يزدى ، آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 155