آن به وجود آيد ، بلكه صورتهايى كه به يكديگر تبديل مىشوند ، همگى با يك وجود سيال و متحرك موجودند ، وجودى كه جوهر مادى در آن حركت مىكند و هر يك از اين صورتها مرحلهاى از مراحل اين حركت جوهرى مىباشند و لذا اين صورتهاى مختلف ، موجود واحد يك پارچهاند كه وحدتش عددى است ، گرچه اين وحدت همراه با ابهامى است كه البته با ابهام ذات ماده تناسب دارد ، مادهاى كه استعداد صرف است . و اما اينكه گفتيم : « يك صورت مبهم ، كه واحد عمومى است ، شريك علتِ ماده مىباشد . » ، سخنى بود با توجه به كثرتى كه در اثر انقسام ، بر صورت عارض مىگردد .
شرح و تفسير
اشكال نخست
اشكال اولى كه بر علت بودن صورت براى ماده وارد مىشود ، از چند مقدمه تشكيل مىگردد :
1 - هيولا و مادهء عالم عناصر ، وحدت عددى دارد ؛ يعنى اين هيولا فرد واحد است ، نه چند فرد . يك مادهء مبهم و بدون تعيّن است كه به واسطهء ورود صورتهاى متكثر و متعدد ، متصف به كثرت و تعدد مىگردد ، اما كثرت حقيقتاً و بالذات از آن صورتها است و انتساب آن به هيولا ، بالعرض مىباشد . هيولا فى نفسه امرى است واحد ؛ مثلًا وقتى خاك تبديل به نبات و نبات تبديل به حيوان و حيوان تبديل به انسان مىشود ، در همهء اينها يك مادهء مشترك وجود دارد . همان مادهاى كه در خاك است ، در نبات و حيوان و انسان هم هست و اينطور نيست كه يك فرد از ماده رفته باشد و فرد ديگرى جايگزين آن شده باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . در واقع يكى از برهانهايى كه بر وجود هيولا اقامه مىشود ، آن است كه در عالم ، اشيا متبدل و متحول مىشوند و در هر تبديل و تبدلى بايد يك امر واحد و مشترك ميان متبدل عنه و متبدلاليه ، يعنى حالت سابق و حالت لاحق ، وجود داشته باشد ، تا بتوان گفت يك چيز است كه قبلًا چنين بود و اكنون چنين شد . چه ، اگر چنين امر مشتركى وجود نداشته باشد ، در حقيقت چيزى نابود شده و چيز ديگر به جاى آن حادث گرديده است و تغيير و تحول در شىء معنا نخواهد داشت . فلاسفه مىگويند : آن امر مشترك ، كه هم در حالت سابق بوده و هم در حالت جديد بعينه باقى است ، همان ماده است