اشكال بر ايشان وارد است . « 1 »
اما بنا بر آنچه در حكمت متعاليه به اثبات رسيده است ، صورتهاى متعددى كه بر ماده وارد مىشود ، در حقيقت يك صورت واحد است ، اما صورتى است كه وجودش تدريجى و گذرا و ممتد است . حقيقت آن است كه صورت ، يك وجود واحد دارد ، اما دفعى نيست و به يكباره تحقق نمىيابد ، بلكه تدريجاً پديد مىآيد و كثرتى كه مشاهده مىشود ، در حقيقت حدود ماهوى گوناگونى است كه اين وجود واحد در مراحل و مقاطع گوناگون به خود مىگيرد . يك وجود است كه در يك مرحله خاك و در مرحلهء ديگر نبات و سپس حيوان و سرانجام انسان مىشود .
از اينجا دانسته مىشود كه صورت وارد بر ماده ، كه شريك علت آن مىباشد ، يك واحد شخصى است ، نه واحد عمومى و چنين نيست كه صورتى زايل گردد و صورت جديدى جايگزين آن شود . پس مقدمهء دوم از اشكال نخست و مقدمهء اول از اشكال دوم ناتمام است و در نتيجه آن دو اشكال وارد نخواهند بود .
ممكن است گفته شود : وحدتى كه صورت ، به عنوان يك امر ممتد و متصل كه تدريجاً تحقق مىيابد ، واجد آن است ، اگر چه وحدت شخصى و عددى به شمار مىآيد ، توأم با نوعى ابهام مىباشد ، زيرا صورت همواره در حال شدن ، گذر و سيلان است و تقرر و ثبات ندارد . چنين چيزى را چگونه مىتوان علت امر واحد شخصى به شمار آورد ؟
در پاسخ مىگوييم : اين ابهامِ صورت ، تناسب با ابهامى دارد كه در ذات ماده نهفته است ؛ توضيح اينكه : ماده جوهرى است كه عين قوه و عدم تحصل و عدم تعيّن مىباشد و در واقع شيئى بىرنگ است كه همواره رنگ صورت را به خود مىگيرد .
هامش
( 1 ) . البته حكماى مشا در مقام پاسخ گفتهاند : اين اشكالات در فرضى وارد است كه صورت ، علت تامه يا علت فاعلى ماده باشد ، در حالى كه به عقيدهء ما علت فاعلى ، يك موجود مجرد مفارق است و صورت تنها يك نحوه مشاركت با آن فاعل مجرد دارد و فقط شرط وجود ماده است