آن است كه خالى از صورت نباشد ، اگر چه صورتى كه با آن متحد مىگردد ، برقرار نماند و جاى خود را به صورتى ديگر دهد . از اين رو مؤلف قدس سره تعبير به « صورة ما » ( / صورتى از صورتها ) كرده و فرمود : « وأما المادة ، فهى متوقفة الوجود حدوثاً و بقاءاً على صورة ما من الصور الواردة عليها » .
3 - مقصود از متوقف بودن وجود ماده بر صورت و اينكه صورت ، تحصلدهنده و فعليتبخش به ماده است ، آن نيست كه صورت ، علت تامهء ماده و يا حتى علت فاعلىِ آن مىباشد . زيرا همانگونه كه ماده در فعليت خود نيازمند صورت است ، صورت نيز - چنانكه گذشت - در تعيّن نوعى و تشخص فردى خويش محتاج و نيازمند ماده مىباشد ، در حالى كه علت فاعلى و هستىبخش و به طريق اولى علت تامه ، مطلقاً بىنياز از معلول خود است ، زيرا علت تا موجود نباشد و فعليت نيافته باشد ، نمىتواند چيزى را به وجود آورد و شىء تنها آنگاه موجود مىشود كه تمام اجزاى علت تامهء وجودش فراهم آمده باشد ، پس اگر بگوييم صورت ، در عين حال كه وجودش نيازمند وجود ماده است ، علت تامهء آن مىباشد ، توقف شىء بر خودش لازم خواهد آمد : « و ليست الصورة علة تامة و لا فاعلية لها » .
4 - علت فاعلى ماده در واقع يك جوهر مجرد و مفارق از ماده است ، منتها اين جوهر مفارق ، ماده را به واسطهء صورتى كه به آن اعطا مىكند ، به وجود مىآورد ؛ يعنى جوهر مفارق از طريق صورت و به كمك صورت ، ماده را موجود مىكند . از اين رو گفتهاند : صورت ، شريك علتِ ماده است ، يعنى با علت فاعلى در به وجود آوردن ماده مشاركت مىكند ، در عين حال كه وجود خودِ صورت نيز مستند به آن جوهر مفارق مىباشد .
از اينجا دانسته مىشود كه نحوهء عليت صورت نسبت به ماده ، با نحوهء عليت صورت نسبت به مجموع مركب از ماده و صورت ، تفاوت دارد . صورت نسبت به مجموع ، علت صورى است و علت داخلى محسوب مىشود ، اما صورت نسبت به
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٠