گوناگونى را مىتواند بپذيرد : مىتواند درخت سيب شود ، درخت گلابى شود ؛ مىتواند خوراك جانوران زمينى شود و جزء بدن آنها گردد ، مىتواند سنگ شود و سنگها نيز انواع گوناگونى دارند و هكذا . اما اينكه كدام صورت در آن حادث شود ، بستگى تام دارد به اينكه قوهء كدامين اين صورتها در آن شدت يابد و به فعليت نزديك شود ، كه آنهم به نوبهء خود بستگى به شرايط و عوامل عديدهء بيرونى و درونى دارد . بنابراين ، صورتى كه مىخواهد حادث شود ، براى آنكه نوعش متعيّن گردد و از حالت ابهام و تردد به در آيد ، نياز به آن دارد كه استعدادش قبلًا تحقق يافته باشد و اين استعداد قائم به ماده است ، زيرا ماده و هيولا است كه بهطور كلى حاصل قوه و استعداد مىباشد . بنابراين ، صورت در تعيّن نوعى خود نيازمند ماده است .
2 - در تشخص فردى
صورت علاوه بر آنكه در تعيّن نوعى خودش نيازمند ماده است ، در تشخص فردى خويش نيز نيازمند آن مىباشد ؛ يعنى براى آنكه صورت در قالب يك فرد خاصى از ماهيت تحقق يابد و وجود شخصى به خود بگيرد ، نيازمند ماده مىباشد ، زيرا وجود شخصى صورت ، همراه و ملازم با عوارضى مانند شكل و وضع و غير آن است و عروض اين عوارض بر فرد خارجىِ صورت ، نيازمند مادهاى است كه قوهء پذيرش آن عوارض را در خود داشته باشد .
البته مقصود آن نيست كه تشخص صورت از راه اين عوارض مىباشد ، زيرا تشخص ، در حقيقت از آنِ وجود خارجى شىء است ، بلكه مراد آن است كه وجود خارجىِ صورت ، همراه و هممرز با عوارض است ؛ عروض اين عوارض بر يك شىء تنها در صورتى امكانپذير است كه آن شىء مادهاى داشته باشد كه حامل قوه و استعداد پذيرش آن صورتها باشد ؛ مثلًا ، وجود خاص و متشخص انسان در ضمن هريك از افرادش ، ملازم و مقارن با عوارض ويژهء هر يك از آن افراد است و عروض آن عوارض بر فرد و اتصاف فرد به آنها بدون ماده امكانپذير نمىباشد .