چنين نيست كه صورت نسبت به ماده ، علت تامه و يا علت فاعلى ( وجود بخش ) به شمار آيد ، زيرا صورت در تعيّن و تشخص محتاج ماده است ، حال آنكه علت فاعلى با اتكا به وجود فعليش ايجاد مىكند . بنابراين ، جوهر ايجاد كنندهء ماده بايد از هر جهت مجرد از ماده باشد . پس علت فاعلى ، عقل مجردى است كه ماده را به وجود آورده و آن را به كمك يك سلسله صورتهاى پياپى - كه در ماده ايجاد مىكند - ، نگه مىدارد .
بنابراين صورت ، جزئى از علت آن و شرط فعليت وجودش مىباشد . فلاسفه گفتهاند :
اين كارِ عقل ، يعنى نگهدارى ماده به وسيله صورتهاى پياپى ، نظير كار كسى است كه سقف خانهاى را با ستونهاى پياپى نگه مىدارد ، تا فرو نريزد ، كه بهطور مستمر ستونى را بر مىدارد و ستون ديگرى را جايگزين آن مىكند .
شرح و تفسير
ماده - چنانكه پيش از اين گفتيم - قوهء محض است و هيچ نحوه تعيّن و تحصلى از خود ندارد ؛ از طرفى ، وجود خارجى بدون تعيّن و تحصل و فعليت امكانپذير نيست . از اين رو ، ماده در اصل وجودش متوقف بر صورتى است كه بر آن وارد آيد و با آن يكى گردد و با تحصل خود ، ماده را متحصل گرداند و با فعليت خويش ، به آن فعليت دهد .
چند نكتهء مهم
1 - نيازمندى ماده به صورت ، هم در اصل حدوث و پيدايش است و هم در بقا و ادامهء هستى است . به ديگر سخن : ماده و هيولاى اولى هرگز نمىتواند بدون صورت و منفك از آن ، وجود و تحقق داشته باشد . از برهان ياد شده نيز همين نتيجه گرفته مىشود .
2 - ماده در وجود خود نيازمند يك صورت شخصى خاص نيست ، بلكه نيازمند