چرا كه تعيّن نوع صورت منوط به يك استعداد قبلى است كه ماده آن را حمل مىكند ، مادهاى كه خود مقارن با يك صورت ديگرى بوده است و همينطور ( تعيّن آن صورت قبلى هم منوط به يك استعداد قبلى است . . . ) .
صورت در تشخص خود نيز محتاج ماده است ؛ يعنى در وجود خاص خود ، از آن جهت كه همراه با عوارضى به نام عوارض مشخصه مىباشد ؛ مانند : شكل ، وضع ، أين ، متى و مانند آن .
شرح و تفسير
صورت از دو جهت نيازمند ماده است :
1 - در تعيّن نوعى .
در فلسفه اين يك قاعدهء كلى و عمومى است كه هر موجود حادثى مسبوق است به قوه و استعداد و نيز مادهاى كه حامل اين قوه و استعداد مىباشد . « 1 » اين قاعده بيانگر اين حقيقت است كه در جهان ماده هيچ موجودى بىمقدمه و بدون فراهم شدن زمينهء تحقق آن ، به وجود نمىآيد ، بايد ابتدا دانهاى باشد و آن دانه در شرايط خاصى قرار گيرد ، تا استعداد درخت شدن در آن به وجود آيد و آنگاه موجودى به نام درخت تحقق يابد . بنابراين ، براى تحقق صورت خاصى ، بايد استعداد آن صورت قبلًا تحقق داشته باشد . از طرفى ، استعداد و قوهء يك صورت ، يك عرض است و نيازمند جوهرى است كه قائم به آن بوده باشد ؛ جوهرى كه محل قوه و استعداد است ، همان ماده است .
اين مطلب را به گونهاى ديگر نيز مىتوان بيان كرد و آن اينكه شىء مادى امكان تبديل شدن به امور فراوانى را دارد ؛ مثلًا از خاكِ يك مزرعه چيزهاى مختلف و متنوعى مىتواند به وجود آيد و به ديگر سخن : آن خاك ، صورتهاى نوعى
هامش
( 1 ) . « كل حادث زمانى مسبوق بقوة و مادة تحملها » . ر . ك : فصل اول از بخش دهم