حقيقت آن است كه تنها وقتى مىتوان تركيبى را حقيقى دانست كه اجزاى آن با يكديگر اتحاد وجودى داشته باشند ، زيرا - چنانكه گفتيم - ويژگى تركيب حقيقى همان وحدت حقيقى حاكم بر آن است و اگر بنا باشد هر يك از اجزا ، موجوديت مستقلى براى خود داشته باشند و آنگاه به يكديگر ضميمه شده باشند ( تركيب انضمامى ) ، ديگر مجموعهء آن دو موجود را نمىتوان موجود واحد به شمار آورد .
بنابراين ، تركيب حقيقى ، يك قسم بيشتر ندارد كه همان تركيب اتحادى است و تركيب انضمامى تنها در مورد مركب اعتبارى قابل تصوير است .
2 - حدّ وسط در برهان فوق ، همان « تركيب حقيقى » است و اتحادى بودن و نبودن آن ، در آن برهان نقشى ندارد ؛ به همين دليل حتى كسانى كه تركيب ماده و صورت را انضمامى دانستهاند ، به اين برهان تمسك مىجويند . از اينجا دانسته مىشود كه قيد « اتحادى » در كلام مؤلف قدس سره قيد توضيحى بوده و براى اشاره به آن است كه تركيب ميان ماده و صورت علاوه بر آنكه حقيقى است ، اتحادى نيز هست ، بلكه تركيب حقيقى جز اتحادى نتواند بود . به اين نكته در فصل ششم از بخش پنجم اشارت رفت .
بيان تفصيلى نيازمندى صورت به ماده
وأمّا تفصيلًا : فالصورةُ محتاجةٌ الى المادَّةِ فى تَعَيُّنِها ، فإنّ الصورةَ انَّما يتعيَّنُ نوعُها بإستعدادٍ سابقٍ تتحمَّلُهُ المادَّةُ ، وهى تقارنُ صورةً سابقةً ، وهكذا .
وأيضاً : هى محتاجةٌ الى المادَّةِ فى تشخُّصِها ، اى فى وجودِها الخاصِّ بها ، من حيثُ ملازمتِها للعوارضِ المسمّاةِ بالعوارضِ المشخَّصةِ ، من الشكلِ ، والوضعِ ، والأينِ ، ومتى ، وغيرِها .
ترجمه
اما بيان تفصيلى مطلب اين است كه : صورت در تعيّن نوع خويش نياز به ماده دارد ،