تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
ملازم و همراه با صورت است و هرگز بدون صورت موجود نمىگردد ؛ ديگر اين‌كه صورت نيز هميشه در وجود و تحقق خود ملازم با ماده مىباشد . براى اثبات مطلب نخست توجه به دو اصل زير كافى است : 1 - مادهء اولى جوهرى است كه هيچ فعليتى از خود ندارد و چيزى نيست جز امكان شدن ؛ امكان اين‌كه اين شىء باشد ، يا آن شىء باشد ، قوهء محض و امكان صرف است . فرقش با عدم آن است كه عدم نه تنها فعليت چيزى نيست ، بلكه قوه و امكانِ چيزى نيز نمىباشد ، اما ماده اگر چه فعليت چيزى نيست ، امكان و قوهء اشيا است . لذا در وصف آن گفته‌اند : « المادة لافعلية لها الا فعلية أنها قوةُ الاشياء » . از اين‌جا دانسته مىشود كه ماده ذاتاً يك امر مبهم و بدون تحصّل و تعيّن است و اگر ذاتاً تحصّل و تعيّن داشته باشد ، از قبول و پذيرش تحصّل و تعيّن ديگر ابا و امتناع داشت ، زيرا هرگز دو تحصل و دو تعيّن و خلاصه دو فعليت در يك موجود جمع نمىشود . 2 - وجود ، مساوى و مساوق با فعليت است و هرگز موجوديت با عدم فعليت جمع نمىشود ، همان‌گونه كه وجود ، تعيّن و تحصل از هم جدايىناپذيرند . بنابراين ، ماده براى آن‌كه موجود شود و در خارج تحقق يابد ، نيازمند جوهر ديگرى است كه ذاتاً بالفعل و متحصل باشد و با انضمام و اتحادش با ماده ، به آن فعليت و تحصل بدهد و اين جوهر همان صورت است . در نتيجه : ماده هميشه در وجود خارجى خود ملازم و همراه با صورت مىباشد . « 1 »

عدم انفكاك صورت از ماده

وأمّا أن الصُّورَ التى من شأنِها أن تُقارنَ المادَّةَ لا تتجرَّدُ عنها ، فلأنَّ شيئاً من الأنواعِ
هامش
( 1 ) . برهان ياد شده را مىتوان به صورت دو برهان مجزا درآورد كه حد وسط در يكى ، فعليت در برابر قوه است و در ديگرى ، تحصل و تعيّن در برابر ابهام و عدم تعيّن