2 - شيئى كه امكان تبديل شدن به شىء ديگر در آن باشد و قانون صيرورت و حركت در مورد آن جارى و سارى باشد ، بدون ماده نخواهد بود . اين مقدمه در فصل چهارم بهطور كامل تبيين شد .
بنابراين ، صورت جسمى و تمام صورتهاى نوعىِ مندرج در آن ، مقارن و همراه با ماده و هيولى مىباشند .
دو نكته
1 - بايد توجه داشت كه فرقى اساسى ميان نحوهء عدم انفكاك ماده از صورت ، با نحوهء عدم انفكاك صورت از ماده وجود دارد و آن اينكه : ماده عقلًا از صورت انفكاكپذير نيست ؛ يعنى امكان ندارد مادهء اولى بدون صورت تحقق يابد ، زيرا معنايش آن است كه چيزى كه قوه و ابهام محض است ، بدون آنكه از چيزى كسب فعليت و تعيّن كند ، وجود يابد و اين محال است .
اما انفكاك صورت از ماده عقلًا محال نيست ؛ نهايتش آن است كه چنين صورتى امكان تبديل و تحول و صيرورت نخواهد داشت و ثبات محض بر آن حاكم خواهد بود . ولى چون صورتهايى كه در جهان پيرامون ما وجود دارد ، همگى متحول و دگرگون شوندهاند ، حكم به عدم انفكاك آنها از ماده مىكنيم .
استاد مطهرى در اين باره مىگويد :
اين دو حالت [ / فعليت و قوهء شدن ] از يكديگر قابل تفكيك مىباشند ؛ يعنى ممكن بود اشيا فقط همان چيزى باشند كه هستند ، ولى امكان شىء ديگر شدن در آنها نباشد و در اين صورت مثلًا آب فقط آب بود و بالقوه هوا نبود و نطفه فقط نطفه بود و بالقوه انسان نبود . « 1 »
هامش
( 1 ) . شرح مختصر منظومه ، ج 2 ، ص 207