2 - مؤلف قدس سره در مقام بيان عدم انفكاك صورت از ماده ، صورت را به نحو مقيد آورده و گفتهاند : « و اما ان الصور التى من شأنها ان تقارن المادة لاتتجرد عنها » .
بنابراين ، مدعا فقط در مورد دستهء خاصى از صورتهاست و آن صورتهايى است كه شأنيت تقارن با ماده را دارند . اما اين ويژگى در مورد چه صورتهايى صادق است ؟ شايد كلام ايشان در نهايةالحكمة مبين مقصودشان باشد . در آنجا ابتدا دو دليل بر عدم انفكاك صورت جسمى از ماده اقامه مىكنند و آنگاه مىگويند : « و اعلم ان المسألة و ان عقدت فى تجرّد الصورة الجسمية ، لكنّ الدليل يجرى فى كل صورةٍ فى امكانها ان يلحقها كمالاتٌ طارئة » . « 1 » بنابراين مىتوان گفت ، مقصود از صورتهايى كه شأنيت تقارن با ماده را دارند ، همان صورتهايى است كه امكان پيوستن كمالات جديد به آنها وجود دارد . البته انفكاك چنين صورتى از ماده عقلًا محال است .
هامش
( 1 ) . فصل ششم از مرحلهء ششم ، ص 105