پيش از خودش مستند كنيم ، همين سؤال در مورد آن نيز تكرار مىشود ؛ در نتيجه دور و يا تسلسل لازم مىآيد .
استاد مطهرى در اين باره مىگويد :
فرضيهء عرض بودن قوه [ و نيرويى كه مبدأ خواص مختلف اجسام است ] باطل است ، زيرا با اين فرضيه ، آن چيزى كه آن را قوه ناميديم و مىخواهيم خواص و آثار را با او توجيه كنيم ، در رديف خواص و آثار درمىآيد ، كه احتياج دارد با يك قوهء ديگر توجيه شود ؛ به عبارت ديگر ، اگر كسى بگويد : خود قوه خاصيتى است از خواص ماده « 1 » و از خود ماده ناشى شده است ، در جواب گفته مىشود : ماده به حكم اينكه در همه جا يكسان است ، اگر منشأ قوه مىبود ، قوهء يكسانى به وجود مىآورد . به علاوه ، ما از آن جهت مجبوريم به وجود قوه اذعان كنيم كه ماده صلاحيت ندارد منشأ آثار مختلف و متنوع شمرده شود . پس چگونه مىتوانيم مادهء يكنواخت را منشأ قواى مختلف بدانيم ؟
و اما اينكه قوهء ديگرى منشأ قوههاى مفروض باشد ، نقل كلام به خود آن قوه مىشود كه او چيست ؟ آيا او نيز خاصيتى است كه به ماده داده شده است ، يا چيز ديگر است ؟
و به فرض اينكه آن را خاصيت فرض كنيم ، سؤال عود مىكند . « 2 »
4 - علت مفارق و مجرد از ماده نيز نمىتواند مبدأ مباشر و بدون واسطهء آثار متنوع اجسام باشد ، زيرا نسبت علت مجرد به همهء اجسام يكسان است و اگر در ذات و ماهيت اجسام تفاوتى نباشد ، از آن مبدأ ، فيض واحدى افاضه مىگردد .
5 - چون تمام فرضهاى پيشين باطل است ، بايد بپذيريم كه مبدأ و منشأ آثار
هامش
( 1 ) . مقصود از ماده در كلام استاد همان جسم است ، نه هيولاى اولى
( 2 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 4 ، ص 135