حال اگر مبادى اين افعال و آثار را اعراض مختلف در نظر بگيريم ، باز بايد در پى مبادى براى همان اعراض بر آييم و تا به يك مبدأ جوهرى نرسيم ، كار پايان نمىيابد ، اما نه صورت جسمى ، زيرا دانستيم صورت ، مشترك بين همهء اجسام است . در نتيجه ، آن مبادى ، جواهر گوناگونىاند كه اجسام را در قالب انواع مختلف در مىآورند و « صور نوعى » ناميده مىشوند .
ترجمه و شرح
آيا هويت و ذات همهء اجسام يكى است ؟
موضوع سخن در اين فصل « صور نوعيه » است . تاكنون دانستيم كه اجسام پيرامون ما ، با همهء اختلاف و گوناگونىها ، در اين جهت با هم مشتركاند كه « جسم » اند ؛ يعنى جوهرى كه در سه جهت امتداد دارد . همچنين دانستيم كه هر يك از اين اجسام ، از دو جزء تشكيل شده است : ماده و صورت جسميه . ماده ، جوهرى است كاملًا مبهم و بدون تعيّن كه به تنهايى نمىتواند موجود گردد و صورت جسميه مقوِّم ماده و فعليت بخش آن است و جسم بودنِ جسم ، بسته به همان صورت جسميهء آن است .
سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود آن است كه آيا هويت و ذات و ماهيت همهء اجسام پيرامون ما يكسان بوده و هيچ اختلاف جوهرى و ذاتى با يكديگر ندارند و تنها اختلافشان در اعراض و آثار و خواص لاحق به آنها است ؟ يا آنكه اين اشيا اختلاف ذاتى و جوهرى با يكديگر دارند و به همين دليل ، آثار و خواص مختلفى از آنها سر مىزند و هر يك ويژگىهاى خاص خود را دارند ؟
در اينجا آرا و نظريات گوناگونى ارائه شده است :
نظريهء ذىمقراطيس و تابعان او
1 - ذىمقراطيس - چنانكه دانستيم - بر آن بود كه تمام اشياى پيرامون ما از ذرات