معناى موجودى كه مادهء موجودات ديگر است ، ولى خودش از مادهء قبلى پديد نيامده و به اصطلاح ، داراى « وجود ابداعى » و بىنياز از علت مادى است ، نمىباشد ، زيرا ماده به معناى زمينهء پيدايش موجود جديد و پذيرندهء فعليت آن ، تقريباً مورد قبول همهء فيلسوفان است ؛ چنانكه مثلًا آب را مادهء بخار ، يا خاك را مادهء نبات و حيوان ، يا دانه و هستهء گياه را مادهء آن مىنامند . همچنين همه مىپذيرند كه نقطهء آغاز جهان مادى ، موجودى است كه مادهء موجودات ديگر مىباشد و ديگر موجودات مادى از آن پديد آمدهاند و آن موجود همان مادةالمواد و هيولاى اولى است .
بحث مشائيان با حكماى اشراقى بر سر آن است كه آيا هيولاى اولى جوهر فعليتدارى است كه مىتوان آن را نوعى جوهر جسمانى دانست ، يا اينكه قوهء محض و فاقد هرگونه فعليتى است و ويژگى آن تنها پذيرش صورتهاى جسمانى است ؟ نظر پيروان ارسطو همين وجه دوم است ، كه بسيارى از بزرگان فلاسفهء اسلامى ، مانند فارابى ، ابنسينا و ميرداماد آن را پذيرفتهاند و صدرالمتألهين و پيروان مكتب او از جمله علامهء طباطبائى قدس سره از ايشان پيروى نمودهاند . « 1 »
اثبات مادهء اولى و صورت جسميه
دليلى كه در متن براى اثبات مادهء اولى و صورت جسميه بيان شده است ، برهان معروفى است كه به « برهان قوه و فعل » موسوم است . مقدمات اين دليل را مىتوان به صورت ذيل بيان كرد :
1 - جسم از آن جهت كه جسم است ، يك امر بالفعل است . مقصود آن است كه جسميتِ جسم و ممتد بودنِ آن در سه جهت ، چيزى است كه جسم واقعاً واجد آن است و اين ويژگى در آن فعليت و خارجيت و تحقق دارد . اگر اين ويژگى و
هامش
( 1 ) . ر . ك : آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 172