خصوصيت در يك شىء ، خارجيت و فعليت نداشته باشد ، آن شىء جسم نخواهد بود . ( ان الجسم ، من حيث هو جسم ، امر بالفعل ) .
2 - هر جسمى قابليت پذيرش صورتهاى نوعيه و اعراض گوناگون را دارد . آب تبديل به بخار مىشود ، هستهء درخت تبديل به درخت مىشود ، نطفه تبديل به علقه و علقه تبديل به مضغه و مضغه ، تبديل به انسان مىشود و هكذا . بهطور كلى جهان ما جهان صيرورت و شدن است . هيچ چيزى نيست كه در يك حالت و وضع ثابت باشد و لااقل امكان تغيير حالت و تغيير وضع و تبديل به شىء ديگر در او نباشد .
( ان الجسم يمكن ان يلحق به شىء من الصور النوعية ولواحقها ) . « 1 »
3 - جسم از آن جهت كه مىتواند صورتهاى نوعى و اعراض گوناگون را در خود بپذيرد ، يك امر بالقوه است ؛ يعنى چيزى است كه مىتواند چيز ديگرى شود ، ولى بالفعل آن چيز نيست ؛ مثلًا نطفه از آن جهت كه مىتواند تبديل به انسان شود ، بالفعل انسان نيست ، بلكه بالقوه انسان است ، يعنى امكان و قوهء انسان شدن را دارد . نطفه از اين جهت ، شىء خاص نيست ، بلكه فقط مىتواند شىء خاص بشود . ( ان الجسم من حيث ما يمكن ان يلحق به شىء من الصور النوعية ولواحقها ، امر بالقوة ) .
4 - حيثيت فعل ، حيثيت وجدان و دارايى است ، زيرا فعليت اساساً مساوق با وجود بوده و وجود همان وجدان و دارايى است . جسم ، از آن جهت كه يك امر بالفعل است ، واجد حالات ، اوصاف و آثار خاصى است ؛ مثلًا در جهات سهگانه امتداد دارد ، شاغل مكان ( مكانمند ) است و . . . ( الفعل متقومة بالوجدان ) .
5 - حيثيت قوه ، حيثيت فقدان و ندارى است ؛ به عبارت دقيقتر ، حيثيت قوه ، ملازم با فقدان و ندارى و عدم مىباشد . « 2 » چنانكه گفتيم ، شىء از آن جهت بالقوه است
هامش
( 1 ) . اين مقدمه صريحاً در متن ذكر نشده است ، بلكه در ضمن مقدمهء سوم آمده است
( 2 ) . چنانكه مؤلف قدس سره در نهاية الحكمة ، ص 99 فرمودهاند : « والقوة تلازم الفقدان » . سرّ دقيقتر بودن اين تعبير آناست كه : قوه خودش يك امر موجود است ، لذا نمىتوان آن را عين فقدان و عدم دانست ، بلكه ملازم با فقدان و عدم چيزى است كه شىء نسبت به آن بالقوه است