كششدار مىخوانيم ، به منزلهء پوششى است كه يك واقعيت ديگر آن را به خود گرفته و آن واقعيت ديگر هيولا نام دارد .
از نظر حكماى اشراقى ، مادهء نخستين جهان ، كه مادة المواد و هيولاى أولى نام دارد ، همين صورت جسميه است ، كه متصل واحد است . ولى از نظر مشائيان ، صورت جسميه غير از مادهء اصلى جهان است . مادهء نخستين و اصلى جهان حقيقتى بىتعيّنتر و نامشخصتر از صورت جسميه است . وجود مادهء اولى را مىتوان با دليل عقلى اثبات كرد ، ولى هرگز نمىتوان آن را از ساير اشيا ، يعنى از صورتهايى كه به خود مىگيرد ، عريان كرد و تنها تماشا نمود . به قول شيخالرئيس مانند زن زشتى است كه نمىخواهد چهرهاش هويدا گردد و همواره چهرهاش را با جامهء خويش مىپوشاند و تا جامه را عقب بزنى ، آستين پيش مىآورد و چهرهاش را پنهان مىكند . « 1 »
حكماى مشا هر يك از ماده و صورت جسميه را نوع مستقلى از جوهر به شمار مىآورند و جسم را كه مركب از آن دو است ، نوع جديد و مستقلى از جوهر مىدانند ؛ از اين رو ، انواع جوهر را چنين بيان مىكنند : عقل ، نفس ، ماده ، صورت و جسم . اما حكماى اشراقى وجود ماده را ، به معناى جوهرى كه صرفاً پذيرندهء صورت است و از خودش هيچ فعليتى ندارد ، منكراند و با انكار ماده و هيولى ، جايى براى اثبات نوع ديگرى از جوهر ، كه نخستين صورت براى هيولاى اولى و فعليتبخش به آن باشد ، باقى نمىماند . بنابراين ، حكماى اشراقى ، به جاى سه نوع اخير جوهر ( يعنى ماده ، صورت و جسم ) تنها يك جوهر قرار مىدهند و آن جوهر جسمانى است .
يك نكته
از آنچه گفتيم دانسته مىشود كه نزاع فوق بر سر وجود يا عدم وجود مادهء اولى ، به
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح مختصر منظومه ، ج 2 ، ص 190 - 192