وجودش جز اين چيز ديگرى نيست . و جسميت كه جنبهء فعليت و تحقق جسم را تأمين مىكند ، صورت قوامبخش آن مىباشد . بنابراين ، روشن مىشود كه جسم از ماده و صورت جسمانى تشكيل شده و در واقع مجموع مركب از آن دو ، همان جسم خواهد بود .
شرح و تفسير
طرح مسئله
در مورد حقيقت جسم طبيعى ، علاوه بر بحثها و اختلاف نظرهايى كه در فصل پيشين بدان اشاره شد ، بحث ديگرى نيز مطرح است ، كه از اهميت سرشارى برخوردار مىباشد . اين بحث در ميان خود حكما و فلاسفه مطرح است و آنها را به دو دسته تقسيم كرده است و آن اينكه : آيا جسم « 1 » ، مركب از ماده و صورت است يا بسيط مىباشد ؟
حكماى اشراقى بر آنند كه جسم بسيط است ؛ يعنى هر چه هست ، همين جرم اتصالى است كه يك واحد جوهرى ممتد و يك واقعيت پيوسته را تشكيل مىدهد .
همين واقعيت جرمى و اتصالى است كه قابليت انقسام دارد . اما پيروان ارسطو ، يعنى حكماى مشا معتقدند كه جسم طبيعى مركب است ؛ يعنى بر اين باورند كه جرم اتصالى و صورتِ جوهرىِ ممتد و كششدار ، كه صورت جسميه خوانده مىشود ، تمام حقيقت جسم نيست ، بلكه نيمى از حقيقت آن است . جسم ، مجموع مركب از هيولا و صورت جسميه است ؛ يعنى آنچه ما آن را جرم اتصالى و واقعيت ممتد و
هامش
( 1 ) . البته حكما چون مصداق حقيقى جسم را همين اجسام طبيعى مشاهد و محسوس مىدانستهاند ، مانند سنگ و چوب و غير آن ، موضوع اين بحث آنها نيز همان جسم طبيعى بوده است . اما اكنون كه دانسته شد ، مصداق حقيقى جسم ، همان ذرات حجمدار بسيار ريزى است كه اجسام طبيعى از آنها تركيب مىشوند ، اين بحث را بايد در محور آن اجزا مطرح كرد . و الامر سهلٌ