بالفعل ندارد ، بلكه اجزايش بالقوهاند و اين اجزاى بالقوه نيزمحدود و متناهى مىباشند . به ديگر سخن : جسم قابل انقسام است ، اما نه تا بىنهايت . بر اين قول دو اشكال وارد مىشود : يكى همان اشكالى كه به نظريهء حكما وارد آمد . يعنى ضعيف بودن ادلهاى كه براى اتصاف و يكپارچگى اجسام مشاهَد اقامه شده است . ديگرى اشكالى كه بر نظريه اول و دوم وارد آمد و آن اينكه يك جسمِ حجمدار هر قدر هم كه تقسيم شود ، اجزاى به دست آمده همچنان داراى حجم خواهند بود ، لذا انقسامپذير مىباشند ؛ بنابراين ، نمىتوان اجزاى بالقوهء جسم را محدود و متناهى دانست ، بلكه انقسام آن تا بىنهايت ادامه مىيابد و حدّ يقف ندارد .
5 - نظريهء ذىمقراطيس
« 1 »
به باور ذىمقراطيس اجسام از ذرات بسيار ريز و سختى تشكيل شدهاند كه در خارج نمىتوان آنها را تجزيه كرد ، اما چون داراى حجم و امتدادند ، قابل تجزيه وهمى و عقلى هستند . « 2 »
هامش
( 1 ) . يكى از بلند قدرترين حكماى يونان باستان است كه در جميع رشتههاى حقايق غور كرده ، در آفاق و انفس سير كامل به عمل آورده و آثار بسيار از خود گذاشته ، اما چندان چيزى از آن باقى نمانده است . از جهت تبحر در علوم ، او را در قرن پنج پيش از ميلاد داراى همان مقام و منزلت دانستهاند كه ارسطو در قرن چهار پيش از ميلاد داشت . شيرينزبانىاش را نظير افلاطون گفتهاند و بر خلاف هرقليطوس ، طبعاً خوشبيان و شاد بوده و حكيم خندان ناميده شده است . ذىمقراطيس به بخت و اتفاق قائل نيست و همهء امور را علت و معلول يكديگر و وقوع آنها را ضرورى و جبرى مىداند . به عقيدهء او منشأ ادراكات حس است و حس ناشى از آن است كه از اشيا و اجسام چيزهايى صادر شده و در فضا سير نموده ، به اعضاى حاسه مىرسند و آنها را متأثر و متحسس مىسازند . ( سير حكمت در اروپا ، ج 1 ، ص 8 و 9 )
( 2 ) . ذىمقراطيس عقيده داشت كه همهء اجسام مركب از ذرات كوچك بىشمار و داراى ابعاد ، ولى تقسيمناپذيرند ، كه همه يك جنساند و نوعِ اجسام ، معلول اختلاف شكل و اندازه و وضع اين اجزاى لايتجزا ، نسبت به يكديگر است ؛ همچنين معتقد بود كه وجود اين ذرات ابدى است و داراى حركت دورى ذاتى هستند . ( ملكشاهى ، شرح اشارات ، ج 1 ، ص 514 )