تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

3 - نقد و بررسى نظريهء حكما

غالب فلاسفه برآنند كه جسم نيز همان‌گونه است كه حس درك مىكند ، يعنى امر متصل و يك‌پارچه . به عقيدهء ايشان ، اجسام پيرامون ما از ذرات بسيار ريز و به تعبير متكلمان از جواهر فرد ، تركيب نشده و جزء بالفعل ندارد . جسم را مىتوان تقسيم كرد و اين تقسيم تا بىنهايت ادامه مىيابد ؛ يعنى هرگز به جزئى كه قابل انقسام نباشد ، نخواهيم رسيد . مثلًا يك قطعه چوب را مىتوان دو نيم كرد و هر نيمه را نيز دو نيم كرد و اين كار را تا آن‌جا ادامه داد كه اجزاى به دست آمده آن‌قدر ريز شوند كه ديگر نتوان آنها را در خارج تقسيم كرد . اما اين به معناى پايان يافتن قابليت انقسام آن اجزاى ريز نيست . زيرا اگرچه در خارج نتوان آنها را تقسيم كرد ، اما قوهء واهمه مىتواند در ذهن هر يك از آنها را دو نيم كند و اگر آن‌قدر ريز شود كه اساساً نتوان از آن ، صورت حسى و يا خيالى داشت ، تا واهمه آن صورت حسى يا خيالى را تقسيم كند ، عقل وارد ميدان مىشود و حكم به انقسام‌پذيرى آن مىكند ؛ يعنى مىگويد : جزء به دست آمده داراى حجم است ، زيرا جسم نخستين حجم داشته است و شىء حجم‌دار هر قدر هم تقسيم شود ، اجزاى به دست آمده نيز حجم‌دار خواهد بود و محال است به جزء فاقد حجم برسيم . از طرفى ، هر شىء حجم‌دارى ، چنان‌كه پيش از اين اشاره شد ، قابل انقسام مىباشد . اين قول ، از آنِ جمهور حكما است و از زمان سقراط به بعد تا قرن نوزدهم ، عموم حكما و فلاسفه چنين عقيده‌اى داشته‌اند . اشكال : ادله‌اى كه فلاسفه براى اثبات اتصال و يك‌پارچگى اجسام مشهود اقامه كرده‌اند ، سست است و نمىتوان بر آنها اعتماد نمود . « 1 » از سوى ديگر ، با توجه به
هامش
( 1 ) . مثلًا بوعلى سينا در الحكمة العلائيه مىگويد : « جسم در حدّ ذات پيوسته است كه اگر گسسته بودى ، قابل ابعادنبودى » . اشكال اين استدلال آن است كه كسانى كه جسم را مركب از اجزائى كه با فاصله در كنار هم قرار گرفته‌اند ، مىدانند ، مىگويند : اشياى محسوس تنها نزد حس قابل ابعاد هستند ، نه در حقيقت امر . آن‌چه واقعاً داراى ابعاد است ، همان اجزاى تشكيل دهندهء اين اشيا است . در حقيقت نزاع بر سر آن است كه آيا اشياى محسوس واقعاً و حقيقتاً جسم‌اند ، يا مركب از اجسام مىباشند و يا نه جسم‌اند و نه مركب از اجسام ؟