اشكال : چيزى به نام جواهر فرد و يا اجزاء لايتجزى - يعنى ذراتى كه ، هر يك به تنهايى قابل انقسام نيستند ، امّا از اجتماعشان جسمى تشكيل مىشود كه داراى حجم و امتداد در سه جهت مىباشد - وجودش ناممكن است ، زيرا قابل انقسام نبودن هرگز با جزء سازندهء جسم بودن جمع نمىشود و اين دو وصف كاملًا با يكديگر متنافى مىباشند .
توضيح اينكه : ذرات ياد شده از دو حال بيرون نيستند : يا خودشان داراى حجم و امتداد در جهات سهگانهاند و يا فاقد حجماند . در صورت نخست ، هر يك از آن اجزا لااقل به حكم عقل قابل انقسام خواهند بود ؛ يعنى اگر چه نتوان در خارج آن را دو نيم كرد و حتى اگر نتوان آن را تصور كرده و دو قسمت برايش در نظر گرفت ، اما عقل « 1 » حكم به قابليت انقسام آن مىكند ، زيرا در اين صورت ، ذرات ياد شده داراى امتدادند و هر شىء ممتدى لااقل داراى دو طرف است كه ميانشان فاصلهاى وجود دارد و مىتوان وسط آن دو طرف ، نقطهاى در نظر گرفت و اين نقطه آن ذره را دو نيم مىكند . خلاصه آنكه امتداد ملازم با قابليت انقسام بوده و ترديدى در اين امر وجود ندارد .
در صورت دوم ، امكان ندارد از اجتماع آنها جسم داراى حجم پديد آيد . اگر هزاران هزار شىء بدون امتداد در كنار هم قرار بگيرند ، از آنها شىء ممتد به وجود نمىآيد ، زيرا از لاامتداد ، امتداد ساخته نمىشود ؛ چنانكه اگر هزاران نقطه كنار هم قرار گيرند ، از آنها خط به وجود نمىآيد و اگر هزاران خط در كنار هم واقع شوند ، از آنها سطح پديد نمىآيد .
هامش
( 1 ) . تفاوت ميان تقسيم وهمى و تقسيم عقلى از اين جهت است كه وهم ، صورت شخصىاى را كه از جسم خارجىنزد نفس حاضر مىآيد ، تقسيم مىكند ، اما عقلْ تصرف و حكمى در مورد صورت شخصى ندارد ، بلكه حكم كلى مىكند به آنكه هر چه حجم دارد ، قابل انقسام مىباشد . جسم خارجى و نيز صورتى كه از آن در ذهن حاضر مىشود ، داراى حجم است . در نتيجه قابل انقسام مىباشد