اشارهء حسى كرد و مثلًا گفت : يكى بالا است ، ديگرى پايين است و يا در مقابل من قرار گرفته ، يا در طرف راست من و يا در طرف چپ من مىباشد .
ب - هيچگونه تقسيمى در اين ذرات راه ندارد ، نه تقسيم خارجى ، نه تقسيم وهمى و نه تقسيم عقلى . يعنى نه تنها در خارج نمىتوان آن ذرات را تجزيه و خرد كرد ، بلكه قوهء واهمه نيز نمىتواند در ذهن براى آنها دو قسمت در نظر بگيرد ، حتى عقل نيز حكم به قابليت انقسام آنها صادر نمىكند . درست مانند نقطه كه به هيچ وجه تقسيم در آن راه ندارد .
ج - اين ذرات محدود و متناهى مىباشند . « 1 »
به عقيدهء ايشان ، اين ذرات و يا جواهر فرد با فاصله در كنار يكديگر قرار گرفتهاند . وقتى ما يك جسم را ، مثلًا يك تكه كاغذ را با قيچى دو نيم مىكنيم ، لبهء قيچى از فاصلههاى ميان آن اجزا عبور مىكند و به اين صورت آن كاغذ دو نيم مىشود .
هامش
( 1 ) . بعضى ويژگى چهارمى نيز براى اين اجزا بيان كردهاند و آن اينكه اين اجزا نزد متكلمان فاقد طول و عرض و عمق هستند . استاد مطهرى مىگويد : « به عقيدهء متكلمين اين اجسامى كه ما مشاهده مىكنيم هر كدام مجموعهاى هستند از ذراتى به صورت نقطه ، يعنى آن ذرات نه طول دارند و نه عرض و نه عمق . اينها بر خلاف نقطهء رياضى جوهرند ، نه عَرَض . يعنى حالت شىء ديگر نيستند ، بلكه خودشان براى خودشان موجودند . اين ذرات هر چند حجم ندارند ، ولى داراى وزن مىباشند . . . اين ذرات از آن جهت كه قائم به ذاتاند ، يعنى حالت شىء ديگر و عارض بر شىء ديگر نيستند ، « جوهر » شمرده مىشوند و از آن جهت كه طول و عرض و عمق ندارند و هيچ جزء براى آنها فرض نمىشود ، « فرد » خوانده مىشوند ، لهذا « جوهر فرد » ناميده مىشوند ( شرح مختصر منظومه ، ج 2 ، ص 209 و 210 ) . در واقع لازمهء ويژگى دومى كه متكلمان براى جوهر فرد بيان كردهاند ، همين است كه آنها اساساً فاقد امتداد مىباشند . در بعضى از موارد متكلمان نيز به اين مطلب اشاره دارند ( ر . ك : شرح المقاصد ، ج 3 ، ص 28 ، انتشارات الشريف الرضى ، 1370 ) . اما مؤلف قدس سره چنين ويژگيى را از سوى متكلمان براى آن ذرات قائل نمىشود ، لذا در ردّ نظريهء متكلمان مىگويد : « إن ما ادعى من الاجزاء التى لاتتجزأ ان لمتكن ذوات حجم . . . وإن كانت ذوات حجم . . . » اما در عين حال در قسمت اول اين فصل در تعليل قول به عدم قابليت انقسام اين ذرات مىگويد : « او انها لاتقبل الانقسام لا خارجاً و لا وهماً و لا عقلًا ، لعدم اشتمالها على حجم »